محمدحسين طباطبايي (مشهور به علامه طباطبايي):


اگر مجالي باشد مي‌توانم همه‌ي مسائل قرآن كريم را تنها با استفاده از يك سوره‌ي كوچك بيان كنم. (1)


 

حرف‌هاي ما و شما:


«اگر مجالي باشد»، يعني اگر شرائط زماني اجازه دهد و مانعي بر سر راه نباشد تا بتوانم جَوَلاني دهم، توان علمي، قلم و بيان لازم را هم دارم تا همه‌ي مسائل قرآن كريم را، يعني همه‌ي آنچه را كه خداوند دانا و حكيم در كتابش قرار داده، در ذيل سوره‌ي «توحيد» و يا «كوثر» بيان كنم. تا ببينيد كه مي‌شود همه‌ي قرآن را از يك سوره‌ي كوچك فهميد و استنباط كرد.

عبارت كوتاه ولي پُرمعناي فوق، شبيه برخي از عباراتي مي‌باشد كه از پيشوايان معصوم  _ عليهم السلام  _ به دست ما رسيده است.

حضرت باقرالعلوم _ عليه السلام _ فرموده‌اند:

«اگر حاملاني براي دانش خدادادي‌ام مي‌يافتم هر آينه توحيد، اسلام، ايمان، دين و شرايع را از «صمد» نشر مي‌دادم.» (2)

پذيرش كلام پيامبر خدا و جانشينان معصوم او _عليهم السلام _، كه گنجينه‌دار علوم الهي و مصداق منحصر به‌فرد «من عنده علم الكتاب» مي‌باشند، سهل و ضروري بوده و نيازي به دليل و برهان ندارد. زيرا هر آنچه كه پيشوايان معصوم عليهم السلام مدعي آن باشند، حقيقت داشته و مطابق با واقعيت است. چون دانش حجّت‌هاي الهي از جنس ديگري بوده و تعليم و تعلّم آن هم سبك و سياقي ديگر دارد.

وقتي حضرت صادق _ عليه السلام _ مي‌فرمايند: پيامبر خدا _ صلي الله عليه و آله و سلم _ به اميرالمؤمنين _ عليه السلام _ بابي از علم آموختند كه هزار باب و از هر بابي هزار باب علم برايش گشوده شد، (3) يعني از يك باب علم، يك ميليون باب علم براي حضرتش حاصل شده است.

آري علوم خدادادي اين چنين مي‌باشد .خداوند تبارك و تعالي دانش كتاب خود را به پيامبر و جانشينان معصوم او  _ عليهم السلام _  عطا فرموده است. هر يك از آنان مي‌توانند به راحتي از كلمه‌ي «صمد» قرآن، همه‌ي مقولات ديني را نشر دهند و چنين ادعايي از آن بزرگواران هيچ گاه دور از حقيقت نيست.

ولي پذيرش عبارت فوق از غير تعليم ديدگان الهي، براي كسي امكان دارد كه خودش واقف به همه‌ي مسائل قرآن بوده و بداند همه‌ي آن مسائل از يك سوره‌ي كوچك قرآن نيز قابل بيان است؛ و چنين كسي امروز غير از حضرت حجه بن الحسن العسكري _ عليهما السلام _ در عالم هستي نيست. آن عزيز دور از نظر مي‌تواند عبارت بالا را از گوينده‌اش بپذيرد و يا رد كند. او را تصديق كند و و يا تكذيب نمايد.


اگر يك غيرمعصومي به هر دليل، مدّعي باشد كه من داراي علوم اوّلين و آخرينم، چه كسي ادعاي او را مي‌پذيرد؟!!

كدام عاقلي گفته‌ي او را تصديق مي‌كند؟!

چنين كسي اگر داراي سلامتي فكر و ذهن و قواي بدني باشد، بايد هزاران سال در راه كسب دانش كوشيده و به همه‌ي دانايان دنيا دسترسي داشته باشد. و تاكنون تاريخ بشر كسي را با اين خصوصيّات معرفي نكرده است.

بي ترديد، مدّعي فوق بايد برتر از همه‌ي پيامبران پيشين _ عليهم السلام _ و صاحب همه‌ي معجزات آنان باشد. او بايد برتر از حضرات آدم، نوح، ابراهيم، موسي و عيسي - عليهم السلام - باشد.


وقتي ما بر اين باور بوده و معترفيم كه دانش هر چيزي در قرآن مي‌باشد (تبيان لكل شيئ)؛ و مي‌شنويم كسي مدّعي شده همه‌ي مسائل قرآن را مي‌داند، يعني ادعاي او برتر از كسي است كه مي‌گفت: من داراي علوم اولين و آخرينم، چه قضاوتي خواهيم داشت؟

آيا خداوند بدون اطلاع قبلي امام ديگري خلق كرده است؟!!


ما هيچ ترديدي نداريم كه در حال حاضر بيش از يك امام معصوم غائب از نظر  _ عجل الله تعالي فرجه _ نداريم. و هيچ يك از پيامبران پيشين _ عليهم السلام _ وعده‌ي امام ديگري را به ما نداده‌اند. پس هر كه جز وليّ‌عصر _ ارواحنا له الفداء _ چنين ادّعايي كند، چشم بسته مي‌گوييم محكوم به ... است.

عبارت اعجاب برانگيز فوق را اوّلين بار آقاي جوادي آملي از زبان علّامه‌ي طباطبايي چنين نقل كرده است:

«ايشان هميشه مي‌فرمود: اگر مجالي باشد مي‌توانم همه‌ي مسائل قرآن كريم را تنها با استفاده از يك سوره‌ي كوچك بيان كنم.» (4)

ادعاي علّامه خيلي شگفت‌آور است؛ و نقل آقاي جوادي آملي شگفت‌آورتر.

آقاي جوادي مي‌داند كه علّامه طبلاطبايي از پيشوايان معصوم _ عليهم السلام _ نيست؛ و به فرموده‌ي اميرالمؤمنين علي _ عليه السلام _ در هيچ چيز با آن بزرگواران قابل قياس نمي‌باشد، نه در علم، نه در عصمت، نه در قدرت، نه در صفات انساني و نه در خلقت. (لا يقاس بنا احد)

اگر مرحوم علّامه نزد يك روستايي دور از فرهنگ و معارف ديني چنين ادّعايي مي‌كرد، خيلي تعجّب‌آور نبود. ولي آقاي جوادي چطور ادّعاي استادش را پذيرفته و آن را براي ديگران نقل مي‌كند؟!!

چرا به استاد خرمندش! نفرموده جناب استاد، هر ادّعايي در حوزه‌ي درس و بحث داريد به جاي خود محفوظ، ادعاي امامت چرا؟!

شما كه براي دستيابي به معناي يك واژه‌ي عربي بايد به چند كتاب لغت مراجعه كنيد،

شما كه از درك يك عبارت ناتوانيد،

شما چگونه ادعاي امامت مي‌كنيد؟!

شما اينگونه كه مي فرماييد هنوز از شناخت خود ناتوانيد، چگونه مدّعي شناخت همه‌ي مسائل قرآن هستيد؟

شما كه مجال پيدا كرديد و گفتيد قرآن نور است و نور نياز به بيان پيامبر هم ندارد، ولي خودتان بيست جلد تفسير براي همين نور نوشتيد؟!!

نوري كه نياز به بيان پيامبر ندارد، حال چگونه محتاج بيان و تفسير شماست؟

جناب استاد! شما كه مجال داشتيد در حوزه‌ي شيعه ادعاي «حسبنا كتاب الله» كنيد، از نداشتن كدام مجال سخن مي‌گوييد؟!!

جناب آقاي جوادي! شما حتما فرمايش قرآن ناطق اميرالمومنين علي _ عليه السلام _ را فراموش نكرده‌ايد كه فرموده‌اند:

«قرآن را به سخن آوريد. ولي هرگز سخن نخواهد گفت.»

ذلِكَ القُرآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ و لَنْ يَّنْطِقَ لَكُم (5) (6)


قرآن نه با شما و نه با علّامه سخن نگفته و نخواهد گفت. شما مخاطب قرآن نيستيد تا قرآن را بفهميد. قرآن را «مَنْ خُوطِبَ بِه» مي‌شناسد و نه شما كه با معنا و مفهوم و اسرار آن بيگانه‌ايد.

«عن أبي جعفر (عليه السلام): ما يعرف القرآن إلا من خوطب به» (7)


آيا به واقع نمي‌دانيد مخاطب قرآن چه كسيست؟ اميرمؤمنان علي _ عليه السلام _ به صراحت در همان بيان فوق توضيح داده‌‌اند: 

...  و لكِنْ اُخْبِرُكُمْ عَنْهُ ... (6)

و يا

...  فلوسألتموني عنه لعلّمتكم ... (7)

جناب جوادي! و علّامه‌ي طباطبايي! شما آموخته‌ها و تصوّرات و ترديدهاي خود و پيشينيانتان را به قرآن نسبت مي‌دهيد. و هرگز فراموش نكنيد كه دروغ بستن به خدا از گناهان كبيره است.

جناب جوادي! نقل عبارت آن‌چناني، از مريدان چشم و گوش بسته اعجاب برانگيز است تا چه رسد به شما كه داعيه‌ي چنين و چنان داريد!


استاد بزرگوار حوزه! از شما مي‌پرسيم:


- چه هدفي داريد كه عبارت علّامه را براي ديگران نقل مي‌كنيد؟

- آيا قصدتان ايراد و اشكال بر علّامه است؟

- يا مي‌خواهيد موقعيت استثنائي خود در نزد استاد را به ديگران گوشزد كنيد؟

- و يا اين كه ضمني معترف هستيد كه مي‌شود يك غيرمعصومِ جاهلِ فراموشكار، همه‌ي مسائل قرآن را بداند و آن‌ها را در ذيل يك سوره‌ي كوچك بيان كند؟!

- آيا حقيقتا فقط با خواندن يك سوره‌ي كوچك مي‌توان به همه‌ي مسائل قرآن دست پيدا كرد؟ و يا با خواندن همه‌ي آيات و فهميدن معاني آنها مي‌شود آنها را در ذيل يك سوره‌ي كوچك بيان كرد؟ چرا ذيل يك سوره؟ بهتر نبود مدعي مي‌شدند ذيل «باء بسم الله»؟!


در هر حال بايد در يك كلام گفت:

هم ادّعاي علّامه خيلي جاهلانه است و هم نقل ادّعاي ايشان.

و السلام علي من اتبع الهدي


(1) روزنامه قدس، 1377/8/23

 (2)توحيد صدوق، ص 92، ح 6

(3) بصائرالدرجات، ج 2، ص 79، ح 1084

(4) نشريه زن روز، 1361/8/29

 (5)نهج البلاغه، خطبه 157

(6) اصول كافي، ج1، ح 7، صص 60 – 61

(7) مستدرك الوسائل، ج17، ص 266


نوشته‌هاي مرتبط:

تفسير الميزان و زياده‌گويي ...

واكاوي انديشه‌ي جوادي آملي ذيل آيه‌ي «ولايت»