38. مسیحیت در چنگال آئین فراماسونری

پاپ بنديكت شانزدهم - رهبر کاتولیک‌های جهان- ، در روز سه شنبه 12 سپتامبر 2006، در دانشگاه رگنزبورگ آلمان ،در نطق خود که درباره "عقیده، منطق و بازتاب‌ها در دانشگاه" بود، سخنانی از یک امپراتور مسیحی قرن چهاردهم به نام «مانوئل دوم قسطنطنیه» که به یک مسافر ایرانی گفته بود را نقل کرد:


"محمد" برای جهان فقط شرارت و اعمال غیرانسانی به ارمغان آورده و از جمله دستور داده که دین را با زبان شمشیر گسترش دهید. (1)

 

حرف هاي ما و شما:


جدال شيطان با خدا، به صورت ستيز كافران با مؤمنان تجسم مي‌يابد. از زمان خلقت نوع بشر، اين ستيز و مجادله وجود داشته و امروزه نيز اين به طور عيان و آشكار در جزء جزء زندگي انسان‌ها خود را به نمايش گزارده است.

از زماني كه بزرگان ديانت مسيح اجتماع كرده و تمامي اناجيل نوشته شده را جمع كردند و تنها چهار انجيل را تنظيم كرده و قبول كردند، انحراف در مسيحيت جدّي گشت و جايگاهي جدا از پيامبر اولوالعزم را براي خود جويا شد.

اين جمع‌آوري به اين خاطر انجام شد كه در اناجيل اوليه بشارت‌هايي به دين آخرالزمان و پيامبر و اوصياء آن داده شده بود كه اساس تسلّط بر مسيحيان را بر بزرگان جاه‌طلب و علماي متظاهر به دين مي‌بست و همه را بر پابوسي آستان حبيب خدا مجبور مي‌كرد.

به طور نمونه در انجيل برنابا (كه از حواريون به نام و طراز اول حضرت عيسي بن مريم – عليهما السلام – بود) از پنج تن آل عبا – عليهم السلام – نام برده شده و مسيحيان را به ايمان و انتظار آن روز فراخوانده است.


اسلام ظهور كرد و بشارت عيسي مسيح در انجيل برنابا محقق شد....


پاپ بنديكت شانزدهم به عنوان رهبر مسيحيان كاتوليك، خود را در جايگاهي مي‌بيند كه پيشينيان او به دنبال دروغ پنداشتن ظهور اسلام و پيامبر و اوصياء آن، تلاش مي‌كردند.

سخنان پر از كينه‌ و نفرت او از دين اسلام و مسلمانان، نشان از اين پيشينه‌ي تاريخي دارد و چه بسا مسلمان شدن مسيحيان اروپا در پي جهاني شدن بسياري از شعائر اسلامي و مبتذل و مضمحل شدن مسيحيت و كليسا، و همچنين رشد روز افزون جمعيّت مسلمانان در قاره‌ي تمام مسيحي قرون پيش، اين آتش كينه و نفرت را شعله‌ورتر ساخته است. سايت خبري «المحيط» در گزارشي اينگونه نوشته است:

«کاردینال آنجلو سکولا» اعتراف کرده که مهمترین وظیفه‌ای که پاپ (بنديكت شانزدهم) برای خود قایل است، مبارزه با اسلام و مسلمانان است، زیرا او نمی‌تواند اخبار گرویدن بی‌شمار مسیحیان به اسلام را تحمل کند. (2)

هر چند بندیکت شانزدهم در برخي مصاحبه‌هاي خود، اين موضع‌گيري شديدش را عليه اسلام و مسلمانان رد كرده و آنرا حاصل برداشت ناصحيح خبرگزاري‌ها عنوان کرد، اما مجله تایم چاپ آمریکا، مورخ 27 نوامبر 2006 در مورد سفر پاپ به ترکیه، مقاله‌ای منتشر كرد و ضمن اعلام اینکه روش این پاپ در قبال مسلمانان همیشه انتقادی و تند بوده، در پایان مقاله چنین آورده است:

«.. بعید به نظر می‌رسد که پاپ موضوع خشونت در اسلام، این کشف بزرگ خود را رها کند. همانطور که یکی از مقامات بلندپایه واتیکان اظهار داشت: پاپ در سخنرانی خود نظر واقعی خود را بر زبان رانده است و حتی اگر مجبور شود که لحن خود را تغییر دهد، هرگز جهت‌گیری خود را تغییر نخواهد داد!» (3)

نگاهي به تاريخچه‌ي زندگي اين پاپ شايد جوابي مناسب براي اين عربده‌كشي‌ها باشد. از يك پدر نظامي و يك مادر شراب فروش، قطع به يقين بايد اينچنين زاده‌اي حاصل شود كه دشمني با دين خدا شاكله‌ي اساسي شخصيت وي باشد.

چندي پيش عكس مشهوري از اين پاپ زياده‌گو در زمان نوجواني و عضويتش در «سازمان جوانان هيتلري» در شبكه جهاني اينترنت منتشر شد:

«ژوزف رتزینگر » ملقب به «پاپ بندیکت شانزدهم» در لباس رهبر کاتولیک‌های جهان (تصویر وسط) و  در لباس فرم یک گروه وابسته به نازی با عنوان «سازمان جوانان هیتلری» در سنین نوجوانی (تصویر راست) و در حین سلام نازی (تصویر چپ(.


هر چند وي در سخناني اين وابستگي را منكر شد و شرايط اجتماعي آن روز را دليلي بر اجبارش به خدمت به نازي‌ها برشمرد، اما ستيز و جنگ وي با اسلام و مسلمانان، نوعي «فاشيزم و نژادپرستي مذهبي» را نشان مي‌دهد. اينكه وي به سران اروپا اين نكته را گوشزد مي‌كند كه بايد بدانند «اروپا قبل از‌ آنكه يك قاره‌ي جغرافيايي باشد، يك قاره‌ي فرهنگي است» و از اين‌رو به شدت با الحاق تركيه به اتحاديه‌ي اروپا مخالفت مي‌كند، مؤيد همين مطلب مي‌باشد.

از اين پاپ صلح‌طلب بايستي سوال كرد كه اگر جنگ بد است و پيامبر اسلام ديانتش را با شمشير گسترش داد، چگونه است كه امروز دست رهبر مسيحيان كاتوليك در دست نخست وزير رژيم جنگ‌طلب صيهونيستي جاخوش كرده است؟!!

پاپ بندیکت شانزدهم در کنار ایهود اولمرت دوازدهمین نخست وزیر رژیم صهیونیستی


پاپ بنديكت شانزدهم در حال قرار دادن يك نوشته در شكاف ديوار غربي (ديوار ندبه)، مقدس ترين مكان براي يهوديان صهیونیست در اورشليم – 12 مي 2009. (4)


رسوخ يهود در ميان مسيحيان و انحرافاتي كه در اين دين به وجود آورد، مي‌تواند ريشه‌هاي شفاف‌تري از اين موضع‌گيري‌ها را نشان دهد.

در تاريخ مسيحيان نقل است كه حضرت عيسي مسيح به توطئه‌ي يهوديان به صليب كشيده شد و يهوديان مقصر اصلي در كشته شدن وي شناخته مي‌شوند.

اما وابستگي‌هاي كليساي امروز به يهوديان و در جهت پاك سازي چهره‌ي يهود شناخته‌ي شده‌ي امروز، توطئه‌ي جهاني عليه اديان ابراهيمي را آشكارتر مي‌سازد. اين مسئله زماني مشخص شد كه پاپ سابق (ژان پل دوم) در مجمع واتيكاني سال 1965 م. يهود را از ريختن خون عيسي مسيح تبرئه ساخت.

و يا اينكه بنا به گزارش روزنامه تایمز در تاریخ 2008/1/19، بنديكت شانزدهم‌ نماز مسیحیت را که از دیرباز خوانده می‌شود، تغییر داد، چون در آن نماز بدرگاه خدا دعا می‌شود، که یهودیان را از «تاریکی و کوری» به مسیحیت رهنمون کند.

رسوخ يهوديان كشيش شده در ميان مسيحيان و شنيدن اخبار هر روزه‌ي تجاوز كشيشان به كودكان و نوجوانان و انزجار مردم جهان از كليسا و مسيحيت، همه در راستاي دور كردن بشر از دين و ديانت است. پوشش سنگين خبري اين وقايع از تلويزيون‌هاي معلوم الحال در عملي كردن اين سياست، اين مسئله را بيشتر به واقعيت نزديك مي‌كند:

1)      پخش فيلمي مخفيانه از رئیس یکی از کمیته‌های واتیکان (المونسنيور “ستينيكو”) از تلویزیون ایتالیا

2)      پخش فیلم مستندي با عنوان: "جنايت‌های جنسی در واتیکان" (Sex Crimes and the Vatican) از کانال مشهور بی بی سی در سال 2006 م.

3)      و ...

اين مسائل بدانجا كشيده شد كه در سفر اخير پاپ بنديكت شانزدهم به انگلستان، جمعيت عظيمي به اعتراض اين عملكرد ننگين و شرم‌آور كشيشان، به تظاهرات عليه وي دست زدند كه وي را مجبور به ابراز شرمندگي ظاهري كرد.

سايت خبري بي.بي.سي در 16 سپتامبر 2010 نوشت:

«پاپ بندیک در جریان مراسم دعای جمعی در کلیسای وست مینستر، تأسف عمیق خود از جنایات بی‌شمار و ناگفتنی کشیش‌ها ابراز کرد و گفت: «این گناهان موجب شرمساری و سرافکندگی تمامیت کلیسا شد».

موضع‌گيري‌هاي وي در مورد همجنسگرايي، سكولاريسم و سقط جنين و فاش شدن هر روزه‌ي تجاوزات كشيشان كاتوليك به كودكان و نوجوانان، همگي دو سوي سياست دين‌زدايي را در غرب نشان مي‌دهد. به گونه‌اي كه در بيانيه‌ي انجمن سكولاريسم بريتانيا كه همزمان با سفر پاپ به انگلستان منتشر شد، با طعنه‌اي به آمار تجاوزات كشيشان، سخنان وي را در رد ّسكولاريسم پاسخ دادند!!

البته لازم به ذكر است كه يهود امروز با آنچه كه ديانت يهود خوانده مي‌شود، فرسنگ‌ها فاصله دارد. يهود امروز به قول نشريه‌ي ماسون ترك اينگونه تعريف شده است:

بين علم و فن، با دين يهود، مغايرت زيادي ديده نمي‌شود. قبل از هر چيز، دين يهود راهي است براي بالا بردن سطح زندگي بشر امروزي. ديدگاه‌هاي انسان را در مورد زندگي تنگ ننموده است. از يهوديان در مورد اثبات ايمان و علاقه‌شان به خدا و پيغمبر، رفتار عملي مخصوصي (عبادت كردن) خواسته نشده است. (5)

بنابراين مي‌توان گفت كه تمامي تلاش‌هاي جرياناتي مانند فراماسونري در جهان به ثمر نشسته است، به گونه‌اي كه رهبر مسيحيان كاتوليك جهان هم راستا با سياست‌هاي آنها حركت مي‌كند.

مقابله‌ي وي با اسلام و مسلمانان و دعوت مسيحيان به بازگشت به مسيحيت، و از طرف ديگر رسوا شدن فساد اخلاقي علماي مسيحيت، حاصلي جز بي‌ديني مردم در پي نخواهد داشت. و اين همان راهي است كه آئين فراماسونري در پي آنست. دنيايي فارغ از هرگونه تمايلات و تقيّدات ديني و مذهبي.

به عقيده "دزاگوليه" و همكارش "جيمز آندرسن" (هر دو از فراماسون‌هاي معروف بودند) مهمترين تكليف "لژ بزرگ انگلستان"، همانا «دين رهايي» (Laism) مي‌باشد، زيرا با قيودات مذهبي، اهداف ماسوني هرگز پيش نخواهد رفت. (6)

از اين رو برنامه‌هاي فراماسونري به سمتي جهت يافته است كه بزرگان و نخبگان هر كشوري آئين ماسوني را فرا گرفته و به گسترش و نشر آن همت گمارد:

ماسوني چيزي را بعنوان سمبل ايجاد نمي‌نمايد. ماسوني، افراد را رهبري و ارشاد مي‌كند. افراد راهنمايي شده پس از اخذ تعليمات لازم، در خارج لژها، در سطوح مختلف جامعه با مسلك‌هاي گوناگون، جذب محيط مي‌شوند و بصورت افرادي مختلف مانند استادان و روساي دانشگاه‌ها، دولتمردان، دكترها، پزشكان بيمارستان‌ها، وكلاي مدافع، سرپرستان بانك‌ها، در همه جا مسئوليت پخش و انتقال افكار و عقايد و هدف‌هاي آموزش دهنده ماسوني بر جامعه را بعهده خواهند گرفت.» (7)

چرا كه به گفته ی نشریه ماسون ترک:

«مدرسه‌اي كه توسط مدير ماسون اداره مي‌شود، يك موسسه ماسوني محسوب مي‌گردد. جامعه‌اي كه توسط يك ليدر ماسون رهبري مي‌شود، جامعه ماسوني بحساب مي‌آيد. اگر تعداد اعضايمان هم، زياد نشود، از طرف هر كسي مي‌خواهد باشد، باشد، تحقق اصول و آداب در هر جا و مكان يك موفقيت شمرده مي‌شود.»

برخي گزارشات و اسناد مدعي ارتباط و عضويت پاپ بنديكت شانزدهم در لژ ماسوني «Order of Malta» مي باشند. وی عضویت در این گروه ماسونی را از سال 1999 میلادی در کارنامه ی خود دارد.

عضویت « پاپ بندیکت شانزدهم » در گروه ماسونی و شیطانی  « Order of Malta »

 

البته لازم به ذكر است كه اين پيوند صرفا مربوط به اين پاپ نمي‌شود، بلكه پيوستگي مسيحيت با تعاليم و نمادهاي ماسوني گذشته‌اي طولاني‌تر از عمر اين پاپ دارد. به گونه‌اي كه در ميدان اصلي شهر واتيكان كه مركز مسيحيان كاتوليك جهان مي‌باشد، نماد ابليسك (Obelisk) كه يكي از نمادهاي ماسوني مي‌باشد، بر مسيحيت سايه افكنده است.


علامت ماسوني Obelisk در ميدان مرکزي واتيکان.اصل اين علامت مصري بوده است.


حال اگر ديده مي‌شود كه اين پاپ با جرأت تمام اين وابستگي‌ها را نمايان مي‌كند، به همان دليل است كه در غرب قرآن را به راحتي به آتش مي‌كشند و به پيامبر اسلام توهين‌هاي مكرر مي‌كنند. اما آيا نمي‌دانند كه صبح نزديك است:

«أليس الصبح بقريب»


(1) http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%84_%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9%86_%D9%BE%D8%A7%D9%BE_%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%AA_%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85_%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85

(2) http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=93978، تاريخ: 1389/1/29

(3) http://iscq.ir/?part=menu&inc=menu&id=36

(4) http://www.monstersandcritics.com/news/middleeast/features/article_1476747.php/In_pictures_Pope_Benedict_XVI_Continues_Visit_to_Israel?page=5

(5) نشريه ماسون ترك، شماره 26 ،25 صفحه 11 سال 1977

(6) برگرفته از كتاب: "فراماسونري"، نوشته: محمد خاتمي، انتشارات كتاب صبح، ص 22

(7) نشريه نكته، شماره 40، صفحه 31 و 30

37.

" جيمز پتراس " استاد جامعه شناس امريکايي در کتاب " سلطه اسرائيل بر ايالات متحده " مي گويد:


"بي ارزش نمودن مقدّسات، مقدمه‌ي تلاش‌هايي است که درصدد است تا مجموعه نويني از باورها را با هدف استثمار و  استعمار بيشتر، بر جامعه تحميل کند." (1)


حرف‌هاي ما و شما:


- يهودي‌ها سال‌ها بود كه آرام آرام مي‌گفتن: «مُص مُص». يه مرتبه شرايطي توي جهان پيش اومد كه گفتن «مصطفي» و خيال همه رو راحت كردن. همونطور كه در پُست 32 (قرآن در آتش) گفتيم، يهودي‌ها پايبند هيچ دين و مذهبي نيستن. و در حال حاضر هم تاكيدشون روي «قوم يهوده» نه «دين يهود».

- بي‌ ارزش كردن مقدّسات هم به اين سادگي‌ها نيست. اموري كه قرن‌هاست جزو فرهنگ مردم جامعه شده يك شبه از بين نميره. تلاش مستمر و همه جانبه مي‌خواد. تازه باز هم بي‌نتيجه است.

- جنگ كردن با مقدسات يك جنگ همه جانبه است. امور ديني، امور فطري است. عشق به خدا، عشق به پاكي است و توي نهاد همه‌ي انسانهاست. ريشه‌كن كردن امور فطري محاله. مگر آنكه نهاد خانواده رو متلاشي كنن و انسان‌هايي بي‌هويت به دنيا بيارن و دنيا پُر از حرومزاده‌هاي بي‌كس و كار بشه. كه يهود در اين قسمت تلاش زيادي مي‌كنه.

- راه ديگه بي ارزش كردن مقدّسات، رواج مواد مخدّر و روان‌گردان‌هاست، تا همه از خود، بي خود شده و همه چيز رو فراموش كنن، چه برسه به مقدّسات. و امروز توي دنيا، نوجوانان دختر و پسر به مواد مخدّر رو كرده و هر روز آمار اعتياد نوجوانان و جوانان معتاد بيشتر مي‌شه. خلاصه اينكه زماني مقدّسات بي ارزش مي‌شه كه هويّت آدمي تغيير كنه و تغيير هويّت انسان‌ها در دستور كار قوم يهوده. 


كسي كه تغيير هويت داد مترسكي است بر سر جاليزار.


- مراقب باشيم تا پدران، مادران، برادران، خواهران و فرزندان ما هويّت خود را از دست ندهند كه در آن‌صورت با انسانيّت فرسنگ‌ها فاصله مي‌گيريم. و اين خطر در جامعه ي ما جدّي است.


(1) سلطه اسرائيل بر ايالات متحده، ص 299

36. از توهم تا واقعيت....

انور سادات معدوم – رئيس جمهوري مصر – در سخنراني خود كه در روزنامه الاهرام قاهره در تاريخ  1975/12/26 در صفحه‌ي 5 درج شده است، درباره‌ي آمار شيعيان اينگونه مي‌گويد:


نيمي از جمعيت مسلمانان تقريبا شيعيان و نصف ديگر از اهل سنت هستند.



حرف هاي ما و شما:

- بعضي وقت‌ها، بعضي خبرها بدجور خبرساز مي‌شن. فكر مي‌كنم اين هم از اون دست خبرها باشه.

- تا اونجايي كه من خبر دارم، خيلي مواقع بنا بر مصالح خاص سياسي، اقتصادي، مذهبي و ... در اعلام آمار جمعيت كشورها و بافت قومي – مذهبي آن دست مي‌برند تا با واقعيت‌ها تفاوت داشته باشه.

مثلا در قضيه لبنان، فرانسوي‌ها خيلي تلاش كردند تا مسيحيان را در رتبه‌ي اول قرار بدهند و اهل تسنّن را در رتبه‌ي دوم و شيعيان را سوم. تا قدرت بر اساس همين رتبه‌بندي تقسيم بشه. همين‌طور هم شد و قدرت به دست مسيحيان و اهل تسنّن افتاد. در صورتي‌كه آمارهاي واقعي گوياي چيز ديگري بود. (1) (2)

(ديويد بن گوريون در اواخر جنگ دوم جهاني و در زمان اوضاع نابسامان خاورميانه پس از جنگ و چند سال قبل از تاسيس فلسطين يعني در سال 1324 اظهار داشت كه حمايت از مسيحي‌هاي ماروني لبنان براي اعلام موجوديت يك كشور مسيحي، بايد يكي از وظايف سياست خارجي اسرائيل باشد. (3))

- از طرف ديگه، اگه جايي هم جمعيت شيعيان بيشتر باشه، با هزار دوز و كلك و آدم‌كشي و انتحار و لابي‌گري‌هاي سياسي، سعي در محدود كردن قدرت شيعيان دارند. اين ماجرا در بحرين و عراق به وضوح قابل مشاهده است. (4) (5) (6)

- از زمان سخنراني انور سادات تا امروز حدود 40 سال مي‌گذره. در اين مدت اگه نگاهي به سخت‌گيري‌ها و كشتار شيعيان بيندازيم، قطعا قدرت‌نمايي اهل‌تسنن توخالي جلوه مي‌كنه:

1. كشتار چندين ساله شيعيان در افغانستان توسط نيروهاي طالبان؛

2. كشتار همه روزه‌ي شيعيان پاكستان توسط نيروهاي سپاه صحابه؛

3. كشتار شيعيان الحوثي در يمن؛

4. كشتار شيعيان در هندوستان توسط سيك‌‌هاي افراطي؛

5. كشتار و سختگيري بر شيعيان عربستان سعودي؛

6. كشتار وحشيانه‌ي شيعيان آلباني‌تبار در منطقه‌ي بالكان؛

7. كشتار چندين ساله‌ي شيعيان عراق توسط نيروهاي آمريكايي و انگليسي و عربستاني و ... به اسم مبارزه با تروريسم؛

8. كشتار شيعيان لبنان توسط نيروهاي صهيونيستي؛

9. ...

- از سوي ديگر؛

از حدود همان سال 1975، طرح عظيم «كنترل جمعيت و تنظيم خانواده» با حمايت‌هاي خارجي و عُمّال منطقه‌اي در ميان شيعيان بيشتر از ديگر اقوام و مذاهب صورت گرفت كه در ايران اسلامي كه مركز شيعيان جهان شناخته مي‌شود، بر اساس گزارش سازمان ملل متحد نرخ رشد جمعيت که براي دوره 85-1980 به رقم 4.16 درصد رسيده بود، تنها پس از ده سال و در دوره 95-1990 به ميزان قابل توجهي کاهش پيدا کرد و به رقم 1.86 درصد رسيد. (7)

حاصل اين طرح نرخ رشد جمعيت در ميان شيعيان ايران را %1 تا %1.3 نتيجه داد. (8)

- حال اگر بخواهيم آمارهاي جهاني رو قبول كنيم كه جمعيت شيعيان جهان 10 درصد كل جمعيت مسلموناست، در اينصورت با جناياتي كه عليه شيعيان صورت گرفته، دور از واقعيت نيست كه بگيم «هولوكاست واقعي» عليه تشيع رخ داده است.

- اكنون بد نيست با توجه به گفته‌ي انور سادات در سال 1975، نگاهي به وضعيت جمعيتي اهل‌تسنّن در ايران داشته باشيم. جماعتي كه در سايت‌ها و سخنراني‌هايشان ادعاي جمعيت 20 ميليوني دارن...!!!

حضور اين جماعتِ سياه‌نما در استان‌هاي مرزي ايران (سيستان و بلوچستان، هرمزگان، خراسان جنوبي، گلستان، كردستان، آذربايجان غربي، كرمانشاه) اين ادعا را در معرض بزرگنماييِ بيشتر قرار مي‌دهد.

اما واقعيت چيز ديگري است ...

شايد اگه كسي از آمار اطلاع نداشته باشه، يه جورايي ترس بَرِش داره و بگه كه چند سال ديگه اينجا هم ميشه مثل خيلي كشورهاي ديگه. البته گوش به زنگ بودن لازمه، اما دشمن هميشه در با تبليغات در پي بزرگنمايي است.

با مراجعه به سايت مركز آمار ايران و همچنين سايت‌هاي مرجعي مانند ويكي پديا، جمعيت همه‌ي استان‌هاي سنّي‌نشين ايران (سيستان و بلوچستان، كردستان، هرمزگان، گلستان،‌ خراسان جنوبي، كرمانشاه و آذربايجان غربي) حدود 10 ميليون نفر شمارش شدن. (بر اساس سرشماري سال 1385) كه اگر كل جمعيت اين استان‌ها را معتقد به مذهب اهل تسنّن بدانيم (كه هرگز اين طور نيست، در ادامه اثبات خواهد شد) باز هم به ادعاي پوشالي و توخالي جمعيت 20 ميليوني پي خواهيم برد.

كمي دقيق‌تر مي شويم؛

انتخابات در هر كشوري ميزان تعلق مردم به شعارها و خواسته‌هاي مختلف را نشان مي‌دهد. مثلا اگر به كانديدايي با افكار كمونيستي راي داده شود، مشخص مي‌شود كه افكار عمومي جامعه با اين تفكر سازگاري دارد و اگر به كانديداي حزب ليبرال راي داده شود، بيانگر تفكر جامعه در سوي مخالف تفكر كمونيستي مي‌باشد.

بنابراين، صحنه‌ي انتخابات از اين نظر براي جامعه‌شناسان از جايگاه جدّي و منحصر به فردي برخوردار است و رفتار و عقايد گروه‌هاي مختلف مردمي (اعم از پيران، جوانان، زنان، مردان، دانشجويان و ...) تا حد قابل قبولي شناخته مي‌شود.

حال اگر به آمارهاي انتخاباتي در ايران نگاهي بياندازيد، به دروغ بودن ادعاي زيادي جمعيت اهل تسنن ايران پي خواهيد برد:

در انتخابات دهم رياست جمهوري ايران (1388) - كه هيچ سازمان و حزب و گروهي انتخابات را تحريم نكرد و درصد قابل توجهي (84 درصد) از واجدين شرايط در اين انتخابات شركت فعّال داشتند - گروه‌ها و جريانات مختلف اهل‌تسنّن ايران، از جريان اصلاح‌طلب و مشخصا ميرحسين موسوي اعلام حمايت كرد. (9)

طبيعتا با ادعاي جمعيت 20 ميليوني و حمايت قاطع آنها از ميرحسين موسوي، امروز مطمئنا رئيس جمهور ايران بايستي وي مي‌بود، اما .... !!!!

اين حمايت علني از كانديداي اصلاح‌طلب با نگاهي به جداول آراي انتخاباتي كه به تفكيك شهر به شهر ارائه شده است، بيشتر اثبات مي‌گردد، زيرا در چند استان ذكر شده كه حضور اهل تسنن در آنجا محسوس است، بيشترين آرا به ميرحسين موسوي داده شده است، (البته به غير از كلانشهرها) و اين خود بيانگر حمايت قاطع سُنّيان ايران از وي بوده است:

در زير به برخي از اين جداول و آراي مأخوذه اشاره شده است:

كه اگر تمامي آراي اين مناطق را نيز متعلق به اهل تسنن بدانيم، (كه اينگونه نيست) مجموعا حدود 2.5 ميليون رأي از اين مناطق براي ميرحسين موسوي جمع شده است و اين آن چيزي نيست كه آنها وعده ي آن را داده بودند...!!!!

در انتخابات نهم رياست جمهوري نيز، اهل تسنن ايران حمايت قاطع خود را به كانديداي اصلاح طلب اختصاص داد، ولي «مصطفي معين» بيشتر از 1.1 ميليون رأي از مناطق اهل تسنّن نتوانست كسب كند. (10) حال جمعيت 20 ميليوني‌اي كه در پي كسب قدرت نيز هست،‌ چگونه نتوانست بيشتر از اين مقدار رأي براي كانديداي مورد نظر بدست آورد؟!!

اكنون اين سوال مطرح مي‌شود كه اگر 10 ميليون جمعيت كل اين شش استان، پيرو مذهب اهل تسنّن هستند، چرا تنها و تنها 2.5 ميليون رأي براي ميرحسين موسوي و 1.1 ميليون رأي براي مصطفي معين حاصل شد؟!!

از اين‌رو تحقيقا معلوم مي‌شود كه كل جمعيت آنها از 10 ميليون نفر كمتر است و از سوي ديگر نيز مي‌دانيم تمام آراي مأخوذه براي ميرحسين موسوي و مصطفي معين متعلق به اهل تسنن نبوده است.

 اما واقعيت را تا حدودي مي‌توان بدست آورد:

گفتيم كه كل آراي مأخوذه از اين مناطق براي ميرحسين موسوي جمعا 2.5 ميليون رأي بوده است.

از طرفي از كل جمعيت 70 ميليوني ايران، 46 ميليون واجد شرايط بوده‌اند. يعني چيزي در حدود 66 درصد.

اگر نسبتي بين اين اعداد و آراي 2.5 ميليوني اهل تسنن ببنديم، جمعيت واقعي آنها بدست خواهد آمد:

باز هم اگر كمي اغراق كنيم و خطاي محاسبات را نيز در نظر بگيريم، به عدد 5،000،000 نفر مي‌رسيم كه مي‌شود حدود %7 كل جمعيت كشور.

 

زياده‌گويي و زياده‌خواهي:

 

اصل 115 قانون اساسي در نظام جمهوري اسلامي ايران اينگونه بيان شده است:

«رئیس‌جمهور باید از میان رجال مذهبی و سیاسی و ایرانی‌الأصل و دارای تابعیت ایران، مدیر و مدبّر، دارای حسن سابقه، امانت و تقوی، مؤمن و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی ایران باشد؛ هم‌چنین معتقد به مذهب رسمی كشور باشد.»

و از سوي ديگر براساس اصل دوازدهم قانون اساسي «دين رسمي ايران اسلام و مذهب جعفري اثني عشري است.»

حال چگونه است كه جمعيت هفت درصدي اهل‌تسنّن ايران، خواهان حق و حقوق بيشتري هست و زبان‌درازي را تا بدان حد رسانده كه در سخنراني‌ها و بيانيه‌هاي مختلفشان به اين اصل از قانون معترض شده و خواهان معرفي كانديداي مستقل براي انتخابات رياست‌جمهوري شده‌اند كه به طور نمونه عبدالحميد اسماعيل زهي – امام جمعه اهل‌تسنن زاهدان - در مصاحبه با سايت سني‌‌آنلاين اينگونه گفته است:

«... ما شهروندان نظام هستيم و آنچه حق ما است و قانون براي ما مشخص کرده است بايد به ما داده شود، و آنچه در چارچوب قانون اساسي باشد مي‌پذيريم و فراتر از آن چيزي نمي‌خواهيم. قانون به جز در موارد خاص و محدودي از جمله رياست‌جمهوري که قيد مذهب رسمي کشور( شيعه اثني عشري) را ذکر کرده است، عليرغم اينکه اين موارد نيز داراي اشکال و قابل اعتراض بوده و با اين حال محترم شمرده شده‌اند، براي همه شهروندان حقوق مساوي قايل شده است.» (11)

و يا اينكه «جماعت دعوت و اصلاح ايران» كه از اسلام شافعي و حنفي دفاع مي‌كند، در بيانيه‌هاي خود در حمايت از كانديداي اصلاح‌طلب در دو انتخابات نهم و دهم، با بيان اين نكته كه منع قانوني تصدّي پست رياست‌جمهوري براي اهل تسنن قابل تعميم به ديگر مناصب عالي كشوري نيست، خواهان ورود به وزارتخانه‌ها، سفارتخانه‌ها و ... شده‌اند.

« بيانيه شماره يك» جماعت دعوت و اصلاح ايران پيرامون انتخابات رياست جمهوري در آستانه برگزاري نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري:

بند 5 - در شرايط وجود منع قانوني تصدي رياست جمهوري براي اهل سنت، بستن كابينه به روي آنان را بي توجهي به حقوق اساسي اين شهروندان مي دانيم، ‌لذا مصرانه خواستار حضور اهل سنت در تركيب كابينه آتي هستيم. (12)

بيانيه جماعت دعوت و اصلاح ايران پيرامون انتخابات رياست جمهوري در آستانه برگزاري دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري:

بند 8 - در راستاي تقويت حس همبستگي ملي و به منظور نهادينه كردن اصل شايسته سالاري، لازم است در آغاز دهه‌ي چهارم انقلاب اسلامي ايران، از توانمندي‌هاي اهل سنت در پست‌هاي كلان مديريتي كشور استفاده شود. بديهي است منع شهروندان اهل سنت براي كانديداتوري رياست جمهوري در قانون اساسي، قابل تعميم به تصدي ساير مناصب عالي كشور نيست. (13)

و اين زياده‌گويي را بدان جا رسانده‌اند كه به گزارش خبرگزاري شيعه آنلاين در تاريخ 1389/7/13 اهل‌تسنّن ايران در حال آماده كردن خود براي معرفي نامزد جداگانه در انتخابات رياست جمهوري آينده هستند:

«به گزارش شيعه آنلاين، صبح امروز يک منبع آگاه از استان سيستان و بلوچستان طي تماسي به خبرنگار ما گفت: اهل سنت در حال آماده کردن خود براي معرفي نامزد جداگانه و حضور قدرتمند در انتخابات آينده رياست جمهوري هستند.

اين منبع آگاه در ادامه افزود: اهل سنت نيز مي‌دانند به دليل جمعيت کمي که دارند به هيچ وجه توانايي دستيابي به پست رياست جمهوري را نخواهند داشت، از همين رو مي‌خواهند با حضور در عرصه به اصطلاح قدرت خود را به نمايش بگذارند.

گفتني است به رغم اينکه يکي از شرايط نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري، مسلمان و شيعه‌بودن است، اما به گفته اين منبع آگاه، مقامات ارشد اهل سنت قصد دارند با نامه‌نگاري و مذاکره با مقامات مسئول کشورمان آنان را قانع کنند که به اهل سنت اجازه معرفي نامزده جداگانه داده شود. شايان ذکر است در گذشته نيز برخي افراد سني مذهب براي نامزد شدن در انتخابات رياست جمهوري تلاش کرده بودند اما به دليل نداشتن شرايط لازم، رد صلاحيت شده بودند.» (14)

 

در پايان، اميد آنست كه اين مطلب به دست يكي از مسئولين رده بالاي اهل‌تسنّن برسد و با نگاه منصفانه و نه مغرضانه بنگرد، شايد كه از اين خواسته‌ي مضحكانه و خنده‌دار خود دست بردارند و سر به زير باشند.

ظريفي مي گفت:

گوسفند هر ساله 2 برّه مي‌زايد و سگ 7 توله. گوسفند را مدام سَر مي بُرند و سگ را نَه. عجبم از آنكه يك گلّه‌ي گوسفند تنها دو سگ به همراه دارد...


(1)    آموزش و پرورش فلسطينيان، ص 156
(2)    روزنامه جامعه (1377/4/16)، ص 7
(3)    روزنامه جمهوري اسلامي (1376/6/3)
(4)    http://shia-online.ir/article.asp?id=14842
(5)    http://www.shia-news.com/fa/pages/?cid=18851