38. مسیحیت در چنگال آئین فراماسونری
پاپ بنديكت شانزدهم - رهبر کاتولیکهای جهان- ، در روز سه شنبه 12 سپتامبر 2006، در دانشگاه رگنزبورگ آلمان ،در نطق خود که درباره "عقیده، منطق و بازتابها در دانشگاه" بود، سخنانی از یک امپراتور مسیحی قرن چهاردهم به نام «مانوئل دوم قسطنطنیه» که به یک مسافر ایرانی گفته بود را نقل کرد:
"محمد" برای جهان
فقط شرارت و اعمال غیرانسانی به ارمغان آورده و از جمله دستور داده که دین را با
زبان شمشیر گسترش دهید. (1)
حرف هاي ما و شما:
جدال شيطان با خدا، به صورت ستيز كافران با مؤمنان تجسم مييابد. از زمان خلقت نوع بشر، اين ستيز و مجادله وجود داشته و امروزه نيز اين به طور عيان و آشكار در جزء جزء زندگي انسانها خود را به نمايش گزارده است.
از زماني كه بزرگان ديانت مسيح اجتماع كرده و تمامي اناجيل نوشته شده را جمع كردند و تنها چهار انجيل را تنظيم كرده و قبول كردند، انحراف در مسيحيت جدّي گشت و جايگاهي جدا از پيامبر اولوالعزم را براي خود جويا شد.
اين جمعآوري به اين خاطر انجام شد كه در اناجيل اوليه بشارتهايي به دين آخرالزمان و پيامبر و اوصياء آن داده شده بود كه اساس تسلّط بر مسيحيان را بر بزرگان جاهطلب و علماي متظاهر به دين ميبست و همه را بر پابوسي آستان حبيب خدا مجبور ميكرد.
به طور نمونه در انجيل برنابا (كه از حواريون به نام و طراز اول حضرت عيسي بن مريم – عليهما السلام – بود) از پنج تن آل عبا – عليهم السلام – نام برده شده و مسيحيان را به ايمان و انتظار آن روز فراخوانده است.
اسلام ظهور كرد و بشارت عيسي مسيح در انجيل برنابا محقق شد....
پاپ بنديكت شانزدهم به عنوان رهبر مسيحيان كاتوليك، خود را در جايگاهي ميبيند كه پيشينيان او به دنبال دروغ پنداشتن ظهور اسلام و پيامبر و اوصياء آن، تلاش ميكردند.
سخنان پر از كينه و نفرت او از دين اسلام و مسلمانان، نشان از اين پيشينهي تاريخي دارد و چه بسا مسلمان شدن مسيحيان اروپا در پي جهاني شدن بسياري از شعائر اسلامي و مبتذل و مضمحل شدن مسيحيت و كليسا، و همچنين رشد روز افزون جمعيّت مسلمانان در قارهي تمام مسيحي قرون پيش، اين آتش كينه و نفرت را شعلهورتر ساخته است. سايت خبري «المحيط» در گزارشي اينگونه نوشته است:
«کاردینال آنجلو سکولا» اعتراف کرده که مهمترین وظیفهای که پاپ (بنديكت شانزدهم) برای خود قایل است، مبارزه با اسلام و مسلمانان است، زیرا او نمیتواند اخبار گرویدن بیشمار مسیحیان به اسلام را تحمل کند. (2)
هر چند بندیکت شانزدهم در برخي مصاحبههاي خود، اين موضعگيري شديدش را عليه اسلام و مسلمانان رد كرده و آنرا حاصل برداشت ناصحيح خبرگزاريها عنوان کرد، اما مجله تایم چاپ آمریکا، مورخ 27 نوامبر 2006 در مورد سفر پاپ به ترکیه، مقالهای منتشر كرد و ضمن اعلام اینکه روش این پاپ در قبال مسلمانان همیشه انتقادی و تند بوده، در پایان مقاله چنین آورده است:
«.. بعید به نظر میرسد که پاپ موضوع خشونت در
اسلام، این کشف بزرگ خود را رها کند. همانطور که یکی از مقامات بلندپایه واتیکان
اظهار داشت: پاپ در سخنرانی خود نظر واقعی خود را بر زبان رانده است و حتی اگر
مجبور شود که لحن خود را تغییر دهد، هرگز جهتگیری خود را تغییر نخواهد داد!» (3)
نگاهي به تاريخچهي زندگي اين پاپ شايد جوابي مناسب براي اين عربدهكشيها باشد. از يك پدر نظامي و يك مادر شراب فروش، قطع به يقين بايد اينچنين زادهاي حاصل شود كه دشمني با دين خدا شاكلهي اساسي شخصيت وي باشد.
چندي پيش عكس مشهوري از اين پاپ زيادهگو در زمان نوجواني و عضويتش در «سازمان جوانان هيتلري» در شبكه جهاني اينترنت منتشر شد:

«ژوزف رتزینگر » ملقب به «پاپ بندیکت شانزدهم» در لباس رهبر کاتولیکهای جهان (تصویر وسط) و در لباس فرم یک گروه وابسته به نازی با عنوان «سازمان جوانان هیتلری» در سنین نوجوانی (تصویر راست) و در حین سلام نازی (تصویر چپ(.
هر چند وي در سخناني اين وابستگي را منكر شد و شرايط اجتماعي آن روز را دليلي بر اجبارش به خدمت به نازيها برشمرد، اما ستيز و جنگ وي با اسلام و مسلمانان، نوعي «فاشيزم و نژادپرستي مذهبي» را نشان ميدهد. اينكه وي به سران اروپا اين نكته را گوشزد ميكند كه بايد بدانند «اروپا قبل از آنكه يك قارهي جغرافيايي باشد، يك قارهي فرهنگي است» و از اينرو به شدت با الحاق تركيه به اتحاديهي اروپا مخالفت ميكند، مؤيد همين مطلب ميباشد.
از اين پاپ صلحطلب بايستي سوال كرد كه اگر جنگ بد است و پيامبر اسلام ديانتش را با شمشير گسترش داد، چگونه است كه امروز دست رهبر مسيحيان كاتوليك در دست نخست وزير رژيم جنگطلب صيهونيستي جاخوش كرده است؟!!

پاپ بندیکت شانزدهم در کنار ایهود اولمرت دوازدهمین نخست وزیر رژیم صهیونیستی

پاپ بنديكت شانزدهم در حال قرار دادن يك نوشته در شكاف ديوار غربي (ديوار ندبه)، مقدس ترين مكان براي يهوديان صهیونیست در اورشليم – 12 مي 2009. (4)
رسوخ يهود در ميان مسيحيان و انحرافاتي كه در اين دين به وجود آورد، ميتواند ريشههاي شفافتري از اين موضعگيريها را نشان دهد.
در تاريخ مسيحيان نقل است كه حضرت عيسي مسيح به توطئهي يهوديان به صليب كشيده شد و يهوديان مقصر اصلي در كشته شدن وي شناخته ميشوند.
اما وابستگيهاي كليساي امروز به يهوديان و در جهت پاك سازي چهرهي يهود شناختهي شدهي امروز، توطئهي جهاني عليه اديان ابراهيمي را آشكارتر ميسازد. اين مسئله زماني مشخص شد كه پاپ سابق (ژان پل دوم) در مجمع واتيكاني سال 1965 م. يهود را از ريختن خون عيسي مسيح تبرئه ساخت.
و يا اينكه بنا به گزارش روزنامه تایمز در تاریخ 2008/1/19، بنديكت شانزدهم نماز مسیحیت را که از دیرباز خوانده میشود، تغییر داد، چون در آن نماز بدرگاه خدا دعا میشود، که یهودیان را از «تاریکی و کوری» به مسیحیت رهنمون کند.
رسوخ يهوديان كشيش شده در ميان مسيحيان و شنيدن اخبار هر روزهي تجاوز كشيشان به كودكان و نوجوانان و انزجار مردم جهان از كليسا و مسيحيت، همه در راستاي دور كردن بشر از دين و ديانت است. پوشش سنگين خبري اين وقايع از تلويزيونهاي معلوم الحال در عملي كردن اين سياست، اين مسئله را بيشتر به واقعيت نزديك ميكند:
1) پخش فيلمي مخفيانه از رئیس یکی از کمیتههای واتیکان (المونسنيور “ستينيكو”) از تلویزیون ایتالیا
2) پخش فیلم مستندي با عنوان: "جنايتهای جنسی در واتیکان" (Sex Crimes and the Vatican) از کانال مشهور بی بی سی در سال 2006 م.
3) و ...
اين مسائل بدانجا كشيده شد كه در سفر اخير پاپ بنديكت شانزدهم به انگلستان، جمعيت عظيمي به اعتراض اين عملكرد ننگين و شرمآور كشيشان، به تظاهرات عليه وي دست زدند كه وي را مجبور به ابراز شرمندگي ظاهري كرد.
سايت خبري بي.بي.سي در 16 سپتامبر 2010 نوشت:
«پاپ بندیک در جریان مراسم دعای جمعی در کلیسای وست مینستر، تأسف عمیق خود از جنایات بیشمار و ناگفتنی کشیشها ابراز کرد و گفت: «این گناهان موجب شرمساری و سرافکندگی تمامیت کلیسا شد».
موضعگيريهاي وي در مورد همجنسگرايي، سكولاريسم و سقط جنين و فاش شدن هر روزهي تجاوزات كشيشان كاتوليك به كودكان و نوجوانان، همگي دو سوي سياست دينزدايي را در غرب نشان ميدهد. به گونهاي كه در بيانيهي انجمن سكولاريسم بريتانيا كه همزمان با سفر پاپ به انگلستان منتشر شد، با طعنهاي به آمار تجاوزات كشيشان، سخنان وي را در رد ّسكولاريسم پاسخ دادند!!
البته لازم به ذكر است كه يهود امروز با آنچه كه ديانت يهود خوانده ميشود، فرسنگها فاصله دارد. يهود امروز به قول نشريهي ماسون ترك اينگونه تعريف شده است:
بين علم و فن، با دين يهود، مغايرت زيادي ديده نميشود. قبل
از هر چيز، دين يهود راهي است براي بالا بردن سطح زندگي بشر امروزي. ديدگاههاي انسان
را در مورد زندگي تنگ ننموده است. از يهوديان در مورد اثبات ايمان و علاقهشان به خدا
و پيغمبر، رفتار عملي مخصوصي (عبادت كردن) خواسته نشده است. (5)
بنابراين ميتوان گفت كه تمامي تلاشهاي جرياناتي مانند فراماسونري در جهان به ثمر نشسته است، به گونهاي كه رهبر مسيحيان كاتوليك جهان هم راستا با سياستهاي آنها حركت ميكند.
مقابلهي وي با اسلام و مسلمانان و دعوت مسيحيان به بازگشت به مسيحيت، و از طرف ديگر رسوا شدن فساد اخلاقي علماي مسيحيت، حاصلي جز بيديني مردم در پي نخواهد داشت. و اين همان راهي است كه آئين فراماسونري در پي آنست. دنيايي فارغ از هرگونه تمايلات و تقيّدات ديني و مذهبي.
به عقيده "دزاگوليه" و همكارش "جيمز آندرسن"
(هر دو از فراماسونهاي معروف بودند) مهمترين تكليف "لژ بزرگ انگلستان"،
همانا «دين رهايي» (Laism) ميباشد،
زيرا با قيودات مذهبي، اهداف ماسوني هرگز پيش نخواهد رفت. (6)
از اين رو برنامههاي فراماسونري به سمتي جهت يافته است كه بزرگان و نخبگان هر كشوري آئين ماسوني را فرا گرفته و به گسترش و نشر آن همت گمارد:
ماسوني چيزي را بعنوان سمبل ايجاد نمينمايد. ماسوني، افراد
را رهبري و ارشاد ميكند. افراد راهنمايي شده پس از اخذ تعليمات لازم، در خارج لژها،
در سطوح مختلف جامعه با مسلكهاي گوناگون، جذب محيط ميشوند و بصورت افرادي مختلف مانند
استادان و روساي دانشگاهها، دولتمردان، دكترها، پزشكان بيمارستانها، وكلاي مدافع،
سرپرستان بانكها، در همه جا مسئوليت پخش و انتقال افكار و عقايد و هدفهاي آموزش دهنده
ماسوني بر جامعه را بعهده خواهند گرفت.» (7)
چرا كه به گفته ی نشریه ماسون ترک:
«مدرسهاي كه توسط مدير ماسون اداره ميشود، يك موسسه ماسوني محسوب ميگردد. جامعهاي كه توسط يك ليدر ماسون رهبري ميشود، جامعه ماسوني بحساب ميآيد. اگر تعداد اعضايمان هم، زياد نشود، از طرف هر كسي ميخواهد باشد، باشد، تحقق اصول و آداب در هر جا و مكان يك موفقيت شمرده ميشود.»
برخي گزارشات و اسناد مدعي ارتباط و عضويت پاپ بنديكت شانزدهم در لژ ماسوني «Order of Malta» مي باشند. وی عضویت در این گروه ماسونی را از سال 1999 میلادی در کارنامه ی خود دارد.

عضویت « پاپ بندیکت شانزدهم » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of Malta »
البته لازم به ذكر است كه اين پيوند صرفا مربوط به اين پاپ نميشود، بلكه پيوستگي مسيحيت با تعاليم و نمادهاي ماسوني گذشتهاي طولانيتر از عمر اين پاپ دارد. به گونهاي كه در ميدان اصلي شهر واتيكان كه مركز مسيحيان كاتوليك جهان ميباشد، نماد ابليسك (Obelisk) كه يكي از نمادهاي ماسوني ميباشد، بر مسيحيت سايه افكنده است.

علامت ماسوني Obelisk در ميدان مرکزي واتيکان.اصل اين علامت مصري بوده است.
حال اگر ديده ميشود كه اين پاپ با جرأت تمام اين وابستگيها را نمايان ميكند، به همان دليل است كه در غرب قرآن را به راحتي به آتش ميكشند و به پيامبر اسلام توهينهاي مكرر ميكنند. اما آيا نميدانند كه صبح نزديك است:
«أليس الصبح بقريب»
(1) http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%84_%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9%86_%D9%BE%D8%A7%D9%BE_%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%AA_%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85_%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85
(2) http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=93978، تاريخ: 1389/1/29
(3) http://iscq.ir/?part=menu&inc=menu&id=36
(5) نشريه ماسون ترك، شماره 26 ،25 صفحه 11 سال 1977
(6) برگرفته از كتاب: "فراماسونري"، نوشته: محمد خاتمي، انتشارات كتاب صبح، ص 22
(7) نشريه نكته، شماره 40، صفحه 31 و 30







آنکس که بداند و بداند که بداند