گزيده‌اي از بيانات جناب آقاي هاشمي:

«بسم الله الرحمن الرحيم. إنّا أعطيناك الكوثر. فَصَلِّ لربِّكَ و انْحَر. إنَّ شانِئَكَ هُو الأبْتَر. چرا هميشه اين‌گونه تفسير كنيم كه كوثر، منظور حضرت زهراست؟ اين يك مصداق است. مصداق ديگر اين‌كه كوثر يعني همين ايمان، همين ايده، فكر، همين دين؛ و دشمن شما از اين خالي است و با اين حربه و با اين امكان و با اين قرباني و با فدا كردن اين امكانات و به‌كار گرفتن آن‌ها دشمن را كه ابتر است، از پا دربياوريد و اين سنّت خداست.»

نماز جمعه 2/5/1360

 پرسش‌هايي از جناب هاشمي:

ـ آيا صاحب شريعت و آورنده‌ي قرآن از شما خواسته تا كتابش را تفسير كنيد؟

ـ آنان كه گفته‌اند منظور از كوثر، حضرت زهرا سلام الله عليها است، بر چه اساسي چنين نسبتي را به خدا داده‌اند؟

ـ آيا كوثر نام چيز خاصّي است و يا مفهومي مي‌باشد كه بر افراد بسياري دلالت مي‌كند؟

ـ چه كسي بايد درباره‌ي كوثر اظهار نظر كند؟ آن‌كه كوثر به او عطا شده؟ يا آن‌كه از معنا و مفهوم كوثر بي‌اطّلاع است؟

ـ اگر ايمان، ايده، فكر و دين، از مصاديق كوثرند، پس آيه را عام تلقّي كرده‌ايد؟

ـ «دشمن شما از اين خالي است» يعني دشمن ما ايده و فكر ندارد؟

ـ آيا ايمان، ايده، فكر و دين، فدا كردني هستند؟ در آن صورت چه باقي خواهد ماند؟

ـ آيا كسي كه ايمان، ايده، فكر و دين ندارد، ابتر است؟ ابتر يعني كافر؟

ـ چه چيزي سنّت خداست؟ كوثر داشتن يا ابتر بودن؟ يا درگيري صاحبان كوثر! با ابتران؟

 

«اين حقّ حكومت است. دين خاصّي نيست و قانون خاصّ آسماني هم نداشته. بلكه حقّ وليّ امر و حاكم مسلمين است كه تشخيص مصلحت كند. پيغمبر وقتي تشخيص مي‌دهد كه مصلحت جامعه ايجاب مي‌كند درخت اين آدم رذل كنده شود، كنده مي‌شود و سلب مزاحمت مي‌كنند.»

امام علي در بيان هاشمي رفسنجاني، ص 47

پرسش‌هايي از جناب هاشمي:

ـ آيه‌ي شريفه كه مي‌فرمايد: پيامبر «ما ينطق عن الهوى» است يعني چه؟

ـ اگر امر و نهي پيامبر بر اساس خواست خدا نباشد، پس مصداق «هوى» ـ خواست خودش ـ در اين آيه‌ي شريفه چيست؟

ـ امير صلوات الله عليه فرمود: «كسي را با ما قياس نكنيد.» آيا شما پيامبر خدا را با خودتان قياس نكرده‌ايد؟

ـ «اين حقّ حكومت است» حقّ كدام حكومت است؟ حكومتي كه همه چيزش بر اساس موازين شرعي است؟ يا...؟

ـ آيا وقتي گفته‌ايد: «دين خاصّي نيست»، فراموش كرده‌ايد كه خداوند فرموده: پيامبر بر دين بزرگي است؟

ـ فكر نمي‌كنيد آن‌چه بيان فرموده‌ايد بر اساس مباني پيروان سقيفه است؟

ـ آيا كسي كه خود را منتخب مسلمانان دانسته است، حقّ هرگونه حكمي را دارد؟

ـ آيا آن‌چه را كه خلفاي غير معصوم مصلحت دانسته و انجام داده‌اند، حق بوده؟

ـ آيا احكام دين بر اساس مصلحت مردم و نظام نيست؟

ـ در مثالي كه بيان فرموديد، مصلحت انديشي پيامبر حاكم بود يا قاعده‌ي «لا ضرر و لا ضرار في الاسلام»؟

 

 «يكي از كارهاي بزرگ ما اين است كه شخصيّت بزرگ عليّ بن ابي‌طالب ـ عليه‌السلام ـ را بهتر بشناسانيم. قبلاً تعصّب‌هاي فرقه‌اي بين شيعه و سنّي بوده كه قدري كار را مشكل كرده بود. امّا بحمدالله اين تعصّب‌ها امروزه كم شده و بيشتر مردم چه سنّي و چه شيعه ديگر تعصّبات اين چنين ندارند و حاضرند اگر فضائلي از شخصيّت‌هاي اسلامي كه در هر فرقه هستند، بشنوند، بشناسند و بگويند و بنويسند و پخش كنند و اين‌ها كلّيّات اسلام را تقويت مي‌كند.»

روزنامه‌ي جمهوري اسلامي 3/9/1375

 پرسش‌هايي از جناب هاشمي:

ـ آيا هر نوع تعصّبي نابجاست؟

ـ اگر پيروان اسلام راستين تعصّب لازم را نداشته باشند، چه كسي به دفاع از حق قيام خواهد كرد؟

ـ آيا كم شدن تعصّبات به خير پيروان اسلام و قرآن است؟

ـ وقتي شيعيان اثنا عشري شاهد مدح و ثناي منافقان و مشركان باشند چه تكليفي دارند؟

ـ آيا سردمداران شرك و نفاق از شخصيّت‌هاي اسلامي هستند؟

ـ راستي كلّيّات اسلام چيست كه با ذكر فضائل!! منافقان و مشركان تقويت مي‌شود؟

ـ آيا نقل فضائل امير مؤمنان علي عليه‌السلام كار بزرگي است؟ يا معرّفي به حقّ اهل بيت پيامبر عليهم السلام؟

ـ شما كه مي‌دانيد همه‌ي فرق اسلامي، اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام را به عنوان خليفه پذيرفته‌اند، چرا تأكيد مي‌كنيد كه ما بايد عليّ بن ابي‌طالب عليه‌السلام را بهتر بشناسانيم؟

 

«البتّه اساس اين زيارت‌ها و اين رفت و آمد بخصوص در مكّه و مدينه كه طرّاحي‌اش هم آسماني است و براي ما در قرآن با صراحت آمده و تأكيد هم رويش شده، دو نكته‌ي مهم است؛ يكي مسأله‌ي خودسازي است. اصولاً عبادات براي خودسازي است تا انسان به خدا نزديك شود و عرفان سازنده‌اي در وجودش ايجاد شود. عبادات، بهترين وسيله براي اين هدف مقدّس است. هم برنامه‌هاي بسيار خوب و الفاظ مناسب و آهنگ‌هاي زيبا و شيوا و محتواهاي فوق العاده عالي و عرفاني كه در ادعيه‌ي ما هست، در ادعيه‌ي اهل سنّت هم بعضاً ديده مي‌شود.»

سخنراني در جمع روحانيون كاروان‌هاي حجّ و زيارت

بعثه‌ي مقام معظم رهبري در مدينه 29/6/1384

 پرسش‌هايي از جناب هاشمي:

ـ «اصولاً عبادات براي خودسازي است»، يعني چه؟

ـ آيا كسي كه دوران خودسازي و خودشناسي را سپري كرده باشد، ديگر نيازي به عبادت ندارد؟

ـ پيامبر و عترت پاك او عليهم‌السلام كه در عبادت و بندگي بيش از ديگران تلاش مي‌كردند، آيا تلاششان براي خودشناسي بود؟ يا براي خودسازي؟

ـ به گمان جنابعالي با چه عبادتي و در چه مدّت زماني فرد ساخته مي‌شود؟

ـ «عرفان سازنده‌اي دروجودش ايجاد مي‌شود» به چه معناست؟

ـ آيا عرفان مقدّم بر عبادت است؟ يا عبادت مقدّم بر عرفان؟

ـ آيا عبادت بهترين وسيله براي تقرّب به خداست؟ يا رسيدن به عرفان سازنده؟

 

 «اين جاها براي خودسازي و خودشناسي بهتر است. مخصوصاً در كعبه و مكّه كه حالت ديگري دارد. ابهّت كعبه و احساسي كه انسان از بيت الله و آن نقطه‌ي مورد نظر خدا دارد، انسان را متوجّه خيلي چيزها مي‌كند.»

سخنراني در مدينه 29/6/1384

 پرسش‌هايي از جناب هاشمي:

ـ آيا ساكنان مكّه و مدينه در خودسازي و خودشناسي، گوي سبقت را از همه ربوده‌اند؟

ـ نقطه‌ي مورد نظر خدا چيست؟ و در كجا قرار دارد؟

ـ كساني كه مستطيع نشده و هيچ‌گاه به مكّه و مدينه مشرّف نشده‌اند از خودسازي و خودشناسي محروم‌اند؟

 

 «امّا اساس دين است كه زائر وقتي كه آمده كعبه و مدينه و برمي‌گردد، ببيند چه با خودش آورده و چه تفاوتي كرده. يك مقياس‌هايي را بايد طرّاحي كنيد، اگر نكرده‌ايد. بالاخره از وجود خودمان مي‌توانيم سوژه قرار بدهيم و مقياس بسازيم... اين‌ها محاسبه‌اش فنّي و علمي و رواني است. بايد كار كنيم. همان‌طور كه درس مي‌خوانيم، دقّت كنيم، مسايل زيادي را نوعاً فرمول است و قواعد مخصوص تعليماتمان هست، اين بخش عرفان و خودسازي درعلم اخلاق و در علم عرفان، معيارهاي زيادي هست كه با آن‌ها مي‌توانيم خودمان را بسنجيم.»

سخنراني در مدينه 29/6/1384

 پرسش‌هايي از جناب هاشمي:

ـ آيا مواردي كه به آن‌ها اشاره فرموديد از اساس دين است؟

ـ «يك مقياس‌هايي را بايد طرّاحي كنيد» براي چه؟ چرا؟

ـ «بالاخره از وجود خودمان مي‌توانيم سوژه قرار بدهيم و مقياس بسازيم» براي كه؟ و چرا؟

ـ «اين محاسبه‌اش فنّي و علمي و رواني است» يعني چه؟

ـ از عبارت: «مسايل زيادي را نوعاً فرمول است و قواعد مخصوص تعليماتمان هست» چه مفهومي را اراده فرموده‌ايد؟

ـ فكر نمي‌كنيد عبارت: «اين بخش عرفان و خودسازي در علم اخلاق و در علم عرفان، معيارهاي زيادي هست كه با آن‌ها مي‌توانيم خودمان را بسنجيم» قدري مغلق و پيچيده است؟

ـ پس از ايراد چنان بياناتي كسي از شما نپرسيد كه چه گفتيد؟

 

«وقتي مصلحت نظام پيش بيايد، ما ديگر هيچ چيز برايمان ارزش ندارد. حفظ نظام و رعايت مصلحت نظام، فوق ارزش‌هاست. براي آن هر قانوني را مي‌شود به هم زد. هر حكمي را مي‌شود نقض كرد.»

مجلّه‌ي حكومت اسلام، سال هفتم، شماره‌ي سوّم، پاييز 81، ص 36.

 پرسش‌هايي از جناب هاشمي:

ـ نظام اسلامي براي حفظ ارزش‌هاي اسلامي است. آيا مي‌توان براي حفظ چنان نظامي، دست از ارزش‌هاي اسلامي برداشت؟

ـ آيا مصلحت نظام برتر از وفاي به عهد، حفظ امانت و تولّي در دين است؟

ـ آيا آن‌چه را كه خلفا در طول قرون مرتكب شده‌اند، جز مصلحت انديشي براي نظامشان بوده است؟

ـ آيا به نظامي كه براي مصلحت خود به هيچ ارزشي پاي‌بند نخواهد بود، مي‌توان اعتماد كرد؟

ـ مگر خداوند تبارك و تعالى احكام ثانويّه را وضع نفرموده است تا ما در تنگنا نباشيم؟

ـ بهتر نبود مي‌فرموديد ما در نظام اسلامي در هر حالي به وظيفه‌ي الهي خود بايد عمل كنيم؟

+ نوشته شده در یکشنبه 16 تیر1392ساعت 8:1 توسط زينال |


«حضرت فاطمه زهرا (س)؛ مظلوم هميشه تاريخ» (+) عنوان متن سخنراني محمدتقي مصباح يزدي است كه در شماره‌ي 380 هفته‌نامه‌ي پرتو سخن در تاريخ 1386/3/9 ه.ش درج شده است. مطالعه‌ي مطالب اين سخنراني، بازگوكننده‌ي برخي تصوّرات مُبهم و برداشت‌هاي نادرست از حقيقت جايگاه والاي صديقه‌ي طاهره - سلام الله عليها- از سوي اين استاد حوزه‌ي علميّه‌ي قم است كه تأمّل در برخي از عبارات آن، لازم به نظر مي‌آيد.



1. «به هرحال، براي بسياري از ارادتمندان به اهل‌بيت و كساني كه صادقانه به فاطمه زهرا (س) عشق مي‌ورزند، تصوّرات مبهم و نادرستي از زندگي ايشان وجود دارد.»

جناب استاد!

* اين تصورات مبهم و نادرست زاييده‌ي چيست؟ چه كساني در امر تصحيح باورهاي مردم كوتاهي كرده‌اند؟ عامه‌ي مردم اين تصورات نادرست را از كجا آموخته‌اند؟ تاكنون تبليغات ديني در دست چه كساني بوده؟

* اميدواريم جنابعالي تصورات مبهم و نادرستي از زندگي حضرت صديقه‌ي طاهره -سلام الله عليها- نداشته باشيد...



2. «
اگر از بسياري از مردم سؤال كنيم بزرگ‌ترين مصيبتي كه به حضرت زهرا (س) وارد شد، چه بود؟ و حضرت (س) براي چه در مقابل حكومتي كه آن زمان تشكيل شده بود، به مخالفت برخاستند؟ شايد كم نباشند كساني كه بگويند از طرف پيغمبر اكرم (ص) مزرعه‌اي به حضرت زهرا (س) واگذار شده بود كه ايشان و فرزندان‌شان از آن ارتزاق كنند؛ ولي خليفه وقت به دلايلي از آن‌ها گرفته بود. حضرت زهرا (س) هم كه ديدند حقّ‌شان غصب و راه درآمد خانواده‌شان مسدود شده است، ناراحت شدند و بعد از پيغام‌ها و گفتگوهايي آمدند تا به عنوان دادخواهي حقّ‌شان را بگيرند، ولي دولت وقت، حق ايشان را نداد و اين، منشأ اختلاف گشت، تا آن جا كه حضرت (س) مريض شدند و بعد از چند روز از دنيا رفتند و همه عزاداري‌ها و گريه‌ها براي اين است»

جناب استاد!

* فكر نمي‌كنيد دچار تصوّرات مبهم و نادرستي شده‌ايد؟! برخلاف گفته‌هاي شما، بيشتر مردم مصيبت را در يورش كفّار و منافقان به خانه‌ي حضرت و صدمات وارده از سوي حمله‌كنندگان مي‌دانند نه آنچه را كه شما تصوّر كرده‌ايد. شايد در جمع كساني كه شما با آن‌ها محشور هستيد چنين تصوّري وجود دارد!

* اگر در مجالس عزاداري حضرت شركت كرده و نوحه‌هاي عزاداران فاطمي را شنيده بوديد، اينگونه قضاوت نمي‌كرديد.

* راستي چه كسي گفته كه پيغمبر اكرم -صلي الله عليه و آله- فدك را به حضرت زهرا -سلام الله عليها- واگذار كرد تا ايشان و فرزندانشان از آن ارتزاق كنند؟! مگر آن بزرگوار خبر نداشت كه در آينده‌اي نه چندان دور، فدك غصب خواهد شد؟ پيغمبري كه توكّلش بر خدا زبانزد خاصّ و عام است، در فكر گشايش راه ارتزاق دختر و نوادگانش بوده؟

* عبارت: «ولي خليفه وقت به دلايلي از آن‌ها گرفته بود.» عبارت درستي نيست. سزاوار بود مي‌فرموديد: «خليفه‌ي وقت به بهانه‌هاي واهي فدك را غصب كرد تا دشمني خود را با ذوي القرباي پيامبر آشكار سازد.»

* در عبارت‌هاي: «ولي خليفه وقت ... از آن‌ها گرفته بود.»، «ولي دولت وقت، حق ايشان را نداد.» تفاوتي و تناقضي مشاهده نمي‌كنيد؟ خليفه همان دولت است؟ يا دولت همان خليفه است؟!



3. «به نظر من ظلمي كه با غصب فدك به حضرت زهرا (س) شد، كمتر از اين ظلمي است كه ما به حضرت (س) مي‌كنيم.»

جناب استاد!

* خليفه و هم‌دستان او به چشم خود ديده بودند كه پيامبر اكرم -صلي الله عليه و آله- به امر خداوند سبحان، فدك را به حضرت فاطمه -سلام الله عليها- بخشيدند و ايشان چند سال به عنوان مالك، كارگزاراني بر آن گمارده بودند.

* غاصبان با غصب فدك، هم قرآن را انكار كردند و هم به مخالفت آشكار با سنّت پيامبر برخاستند. آنها جملگي عارف به جايگاه دختر پيامبر بودند، زيرا بارها وصف او را از زبان وحي شنيده بودند. بنابراين كافي بود دختر پيامبر خود را معرّفي كند و بگويد: «بدانيد! منم فاطمه» با شنيدن چنين جمله‌اي كسي حق نداشت ادّعاي او را انكار كند و يا او را بي‌آزارد. او مصداق آيه‌ي «تطهير» و آيه‌ي «مودّت» بود. ولي ارادتمندان حضرت كه با اطمينان به گفتار و نوشتار مبلّغان ديني دل بسته‌اند دچار چنين لغزشي شده‌اند و هيچ‌كس دانسته به آن بزرگوار نسبت نادرستي نمي‌دهد.

* قضاوت شما در مورد كساني است كه با دانايي و از روي عمد حقايق را كتمان كرده و به نوعي سعي در تطهير غاصبان دارند، نه عامه‌ي مردم.



4. «
معرّفي شخصيت حضرت زهرا (س) به اين صورت، بزرگ‌ترين جفا است، يعني آن شخصيّتي را كه همه عالم برايش به اندازه يك بال مگس ارزش نداشت، چنان معرفي كنيم كه به خاطر يك مزرعه آمد اين همه داد و فرياد كرد كه باعث بي‌احترامي به ايشان و سرانجام فوت آن حضرت (س) شد.»

جناب استاد!

* حتما فراموش نكرده‌ايد كه حضرت فاطمه -سلام الله عليها- پيش از آن كه براي دفاع از حقّ خود به مسجد بيايد، در  روز حمله به خانه‌اش با ديدن همه‌ي صدمات ذكر شده در تاريخ، براي دفاع از وليّ برگزيده‌ي خدا حضرت اميرالمؤمنين علي -عليه السلام- همراه او به مسجد آمد و با اعتراض آشكار خود به خليفه، وليّ خدا را از دست ستمگران نجات داد.

* لابد شنيده‌ايد كه حضرت امير -صلوات الله عليه- وقتي زره خود را در دست يك يهودي ديد، با او به مخاصمه پرداخت و در نهايت او را به دادگاه كشاند. آيا يك زره چه ارزشي داشت كه حضرت به خاطر آن به دادگاه برود و احتجاج كند؟ زره ارزشش بيشتر بود يا به قول شما يك مزرعه؟

* شما كه خوانده‌ايد. مظلوم واقع نشدن و در صورت امكان، دفاع از حق يك تكليف الهي است. بحث در ارزش چيزي كه مورد ادعا است، نمي‌باشد. دفاع نكردن از حق به نوعي ياري رساندن به ظالم است.

* فكر نمي‌كنيد دچار تصوّرات نادرست شده‌ايد؟



5. «از چه راهي وارد شدند و چه جور مردم فريب خوردند.»

جناب استاد!

* مردم مدينه كجا اعتراف كردند كه ما فريب خورديم؟! مگر حضرت زهرا -سلام الله عليها- به آن‌ها نفرمود: «أنَسِيتُم يَوم غَدير خُم – آيا روز غديرخم را فراموش كرديد؟» مگر قرآن پيش از آن خبر نداده بود: «أفَأنْ ماتَ أو قُتِل إنْقَلَبْتُم عَلي أعْقابِكُم – بگو اگر پيامبر بميرد يا كشته شود شما به جاهليت بازمي‌گرديد؟»



6. «مردمي كه پذيرفتند، كفّار و مشركين نبودند.»

جناب استاد!

* فرمايش شما صحيح است، هيچ‌يك از مخالفان از كفّار و مشركين نبودند، بلكه همه به جاهليت بازگشته و مرتد شده بودند.



7. «اينها كه در سقيفه جمع شدند، كفار نبودند. بفهميم مصيبت حضرت زهرا (س) چه بود و چه كسي منشاء اين مصيبت شده بود.»

جناب استاد!

* قول معصوم -عليه السلام- را نشنيده‌ايد كه سران فتنه هرگز به خدا ايمان نياورده بودند، بلكه از روي نفاق اظهار ايمان كرده بودند و با شهادت پيامبر نقاب از چهره افكندند؟!



8. «البته بسياري از همين مسلمان‌ها زمان خود پيغمبر (ص) هم اين‌ها را باور نداشتند و هنگامي كه ايشان دستوري مي‌داد اطاعت نمي‌كردند.»

جناب استاد!

* كساني كه قول پيامبر و وحي را قبول نداشتند شما به آنها مسلمان مي‌گوييد؟ مگر كلام خدا را نشنيده‌ايد كه فرموده است: «أفَتُؤمِنُونَ بِبَعْض الكِتاب وَ تَكْفُرونَ بِبَعْض ...».



9. «
به همين بسنده كرده‌ايم كه فدك را غصب كردند و نان فرزندان فاطمه‌ (س) را بريدند. آن‌ها خيلي راحت مي‌گفتند كه خوب! بچه‌هاي شما هم مثل ساير مسلمان‌ها هستند؛ شما يك مسلمان، آن هم يك مسلمان ديگر، چطور شما بايد امتياز داشته باشيد و از يك ملك آباد پردرآمد استفاده كنيد؛ ولي مردم ديگر گرسنگي بكشند؟! اين حرف، خيلي زود قبول مي‌شد. ما هم هنوز همين‌گونه تحليل مي‌كنيم!»

جناب استاد!

* چگونه مسلمانان در زمان حيات پيغمبر پذيرفتند كه فدك به امر و خواست خدا متعلق به حضرت فاطمه -سلام الله عليها- بوده و حاصل آن در اختيار بانوي بانوان هستي باشد؟ آيا خداوند چنين تبعيضي را روا دانسته؟ آيا اختصاص خمس به سادات و زكات بغير سادات، يك نوع تبعيض است؟ آيا احكام ويژه‌ي معصومين -عليهم السلام- نشانه‌ي تبعيض است؟

* چرا اهل بيت عصمت و طهارت -عليهم السلام- نبايد بر ديگران امتياز داشته باشند؟ مگر مودّت آنان واجب نيست؟ آيا مودّت همه‌ي مسلمانان واجب شرعي است؟

* «اين حرف خيلي زود قبول مي‌شد.» در جامعه‌اي كه پيامبر خدا -صلي الله عليه و آله- در مدّت بيست و سه سال جايگاه عترتش را به مردم معرّفي كرده اين حرف نبايد به راحتي پذيرفته شود. تعجّب در پذيرش آن است نه در عدم پذيرشش!

* «ما هم هنوز همين‌گونه تحليل مي‌كنيم.» نشان از التقاطي بودن ما با پيروان سقيفه دارد. اگر معارف خود را از مكتب اهل بيت -عليهم السلام- آموخته بوديم مسائل صدر اسلام را همين‌گونه تحليل نمي‌كرديم.



10. «اگر آن روز حضرت زهرا (س) مي‌آمدند در سقيفه و مي‌گفتند شما حق نداريد خليفه معين كنيد؛ پدرم، علي(ع) را معين كرد، مي‌گفتند: يك مسأله خانوادگي است، او مي‌خواهد شوهر خودش به قدرت برسد»

جناب استاد!

* مگر حضرت براي اعتراض به شوراي سقيفه به مسجد نيامدند و از ولايت و امامت و خلافت اميرالمؤمنين علي -عليه‌السلام- دفاع نكردند؟ آيا حاضرين در مسجد كلام شما را تكرار كردند؟ يا مهر سكوت بر دهانشان خورده بود؟

* شما وقايع تاريخ را با توجّه به شرائط فعلي جامعه‌ي ما تفسير و تحليل مي‌كنيد نه با شرائط خاص آن زمان ... .



11. «حرفشان اين بود كه علي (ع) هم خوب است، يك روز هم ما بايد از او استفاده كنيم؛ ولي هنوز زود است، جوان و اهل شوخي است و هنوز آن متانتي را كه بايد داشته باشد تا خليفه پيغمبر (ص) باشد ندارد... اين منطق خيلي خوب قابل قبول بود
.»

جناب استاد!

* پيامبر خدا -صلي الله عليه و آله- از آغاز رسالت تا پايان عمر شريفش، در مناسبت‌هاي مختلف، فضائل اميرمؤمنان علي -علي‌السلام- را به مسلمانان گوشزد مي‌كرد و همگان شاهد و ناظر فضائل اختصاصي آن بزرگوار بودند. در علم و شجاعت و قضاوت و كارداني آن حضرت، دوست و دشمن همه معترف به جايگاه آن يگانه‌ي روزگار بودند. از كسي نقل نشده كه گفته باشد او جوان و اهل شوخي است، مگر تحليل‌گران كينه‌توز!

* عبارت: «اين منطق خيلي خوب قابل قبول بود.» نشان از تصوّرات مبهم و نادرست شما از تاريخ اسلام دارد.



12. «اگر حضرت زهرا
(س) از ابتدا روي اصل اين مسأله تكيه مي‌كردند، به كلي متّهم مي‌شدند به اين‌كه اين‌ها رياست‌طلب و انحصارجو هستند، مي‌خواهند همه چيز براي خودشان باشد؛ پيغمبر از بني‌هاشم باشد، امام هم از بني‌هاشم باشد، تا آخر هم مي‌خواهند اين را ادامه بدهند، اين‌ها انحصار‌طلبند! نمي‌خواهند قبايل ديگر در سرنوشت جامعه‌شان مؤثر باشند. پيرمردهايي هستند كه تجربه‌شان بيش‌تر و سياست‌شان بهتر است؛ ولي اين‌ها اصرار دارند كه يك جواني جانشين پيغمبر شود. اين بدتر مي‌شد. ادعاي آ‌ن‌ها اين بود كه پدر زن‌هاي پيغمبر، اسلام را بهتر مي‌دانند و تجربه‌شان بيش‌تر است؛ در نتيجه براي اين كار شايسته‌ترند.»

جناب استاد!

* احتجاجات را با دقّت بخوانيد. ببينيد كي و كجا و چه كساني اينگونه كه شما تحليل فرموده‌ايد تاريخ صدر اسلام را تحليل كرده‌اند. بي‌ترديد دچار توهّم شده‌ايد.



13. «اگر حضرت زهرا (س) در مقابل اين منطق مي‌فرمود: «شوهر من شايسته‌تر است» حرفش چندان خريدار نداشت و نمي‌توانست اثبات كند.»

جناب استاد!

* شايسته بودن حيدر كرار عليه السلام بر زن و مرد و پير و جوان مدينه درخشنده‌تر از خورشيد نيمروزي بود. بيشتر همراهان پيامبر خدا آرزو داشتند كاش يكي از فضائل آن حضرت را مي‌داشتند. غاصبان، مدّعي بودند چند نفر از سران قبائل خليفه را تعيين كرده‌اند نه به جهت شايستگي خليفه، بلكه به جهت مصلحت خودشان.

* اگر حضرت مي‌فرمود: «شوهر من شايسته است.» حرفش را كسي نمي‌توانست انكار كند و چنين فرمايشي نياز به اثبات نداشت، زيرا اظهر من الشمس بود.

* ديگر بار يادآور مي‌شويم كه جنابعالي سخت دچار تصوّرات مُبهم و نادرستي شده‌ايد.



14. «مي‌گفتند: شما چه بدي از آن‌ها ديده‌ايد؟ هميشه صف اوّل پشت سر پيغمبر نماز مي‌خواندند ...»

جناب استاد!

* چهار جلد كتاب مَطاعِن بِحار را تورّق بفرماييد. مطالعه پيشكشتان. اگر فهرست مطاعن خلفا را خوانده بوديد هرگز جرأت نمي‌كرديد بگوييد: «چه بدي از آن‌ها ديده‌ايد»؟ بي‌ترديد مي‌گفتيد: آنها از بدي‌ها چه نكردند!



15. «اگر مي‌خواست اثبات كند كه اين‌ها صلاحيت ندارند، اين كار آساني نبود.»

جناب استاد!

* براي اثبات حقّانيت حضرت اميرالمؤمنين علي -عليه السلام- كتب مخالفين سرشار از روايات پيامبر اكرم -صلي الله عليه و آله- مي‌باشد. كار چنداني سختي نيست!

* اگر هيچ روايتي نبود، با وجودي كه حضرت فاطمه -سلام الله عليها- آيت الله كبري بود، دليلي روشن‌تر از وجود مقدّسش بر حقّانيت امير -صلوات الله عليه- لازم نبود. او پاره‌ي تن پيامبر و صديقه بود. گفتار او «ما يَنْطِق عَنِ الْهَوي» بود.

* خصم كينه‌توز بر صداقت او سر فرو آورده و او را «صدّيقه» ناميده، ولي شما پس از قرن‌ها بحث و گفتگو، هنوز در حالت ترديد به سر مي‌بريد!

* قيام حضرت در دفاع از امامت و ولايت و خلافت الهي حضرت مولي الموحدين علي -عليه السلام- بسيار كارساز، و در اثبات عدم صلاحيّت خلفاي جور در اوج قدرت و بيان است.

* اگر جسارت نباشد، نيازمند تأمّل بيشتري هستيد.



16. «طرح اين مسأله جنبه تاكتيكي داشت.»

جناب استاد!

* شما سياستمدار هستيد و شايد به نماز و روزه هم از جنبه‌ي تاكتيكي نگاه مي‌كنيد، ولي قدر مسلّم اين است كه فاطمه –سلام الله عليها- براي دادخواهي به مسجد آمده بود و مفتضح ساختن سردمداران سقيفه نيازي به حضور عصمت الله كبري نداشت. آنان همچون گاوپيشاني سفيد، ضرب المثل ناداني و حماقت و شرارت و نفاق بودند.

* شما با چه جرأتي به خود اجازه مي‌دهيد عمل روشن و آشكار حجّت بالغه‌ي پروردگار را اين‌گونه توجيه و تفسير كنيد؟ پاسخي براي قيامت خود داريد؟

* آيا اين‌گونه اظهارنظرهاي عالمانه! نشانه تصوّرات روشن و درست شما از تاريخ معصومين -صلوات الله عليهم اجمعين- مي‌باشد؟



17. «كسي كه سه روز گرسنه ماند؛ روزه گرفت، با آب افطار كرد ... آن وقت مي‌خواست درآمد يك ملك آباد را به خودش اختصاص دهد و مردم محروم باشند.»

جناب استاد!

* سال‌هايي كه اين ملك در اختيار حضرت بود درآمدش را چه كردند؟ آيا پيامبر خدا -صلي الله عليه و آله- اين ملك را به او داده بود تا درآمدش را به فقرا تقسيم كنند؟ اگر چنين بود چرا آن را در اختيار علي عليه السلام قرار نداد تا آن بزرگوار به راحتي درآمد حاصله را ميان بيچارگان مدينه تقسيم كند؟ و ...

* بيان شما توجيه ضمني رفتار غاصبان است. آنها هم مدّعي بودند كه فدك بيت‌المال بوده و متعلّق به همه‌ي مسلمانان است. چرا بايد در دست يك نفر باشد. شما هم همين منطق را داريد!

* ما شما را متّهم نمي‌كنيم، ولي دفاع نادرست شما مانند آبي است كه به آسياب دشمن ريخته مي‌شود.


18. «آن‌جايي كه اساس ارزش‌هاي اسلامي در خطر باشد، هيچ چيز ارزش ندارد؛ آن جا جان حضرت زهرا (س) هم بايد فدا شود.»

جناب استاد!

* برخلاف شما، ما مي‌گوييم: «آن جايي كه خاندان رسالت –عليهم‌السلام- در معرض خطر قرار بگيرند، هيچ چيز ارزش ندارد.» همه بايد فداي اباعبدالله عليه السلام بشوند. همه بايد فداي بانوي بانوان حضرت فاطمه‌ي زهرا -سلام الله عليها- بشوند.

* چه اساسي برتر و بالاتر از خاندان رسالت –عليهم‌السلام- بود؟ خاندان رسالت معجزه‌ي گوياي پيامبر اسلام -صلي الله عليه و آله- مي‌باشند. عترت پاك پيامبر –عليهم‌السلام- همه قرآن ناطقند. آيا قرآن را بايد فداي اسلام كرد؟ اگر قرآن ناطقي نباشد، اگر پيامبر نباشد، سخن از دينداري ياوه‌گويي نيست؟



19. «در آن زمان چون علي (ع) خودش طرف دعوا بود، نمي‌توانست خيلي چيزها را به صراحت بگويد.»

جناب استاد!

* نمي‌توانست، يا براي امتحان امّت مأمور به سكوت بود؟!



20. «طرف مشورت خليفه بود، نصيحت‌شان مي‌كرد.»

جناب استاد!

* آنچه را بيان داشته‌ايد به نقل از پيروان سقيفه است و دور از واقعيت.



21. «هر جا مشكلي پيش مي‌آمد مي‌رفت و حل مي‌كرد و قهر نكرد برود كنار بنشيند.»

جناب استاد!

* ناخواسته مبلّغ منويّات پيروان سقيفه شديد.

* اگر همه‌ي مبلّغان مانند شما به دفاع از حضرت صدّيقه -سلام الله عليها- برخيزند در آينده‌ي نه چندان دور، نيازي به تبليغات پيروان سقيفه نخواهيم داشت.

* قضاوت با خودتان! شما گرفتار تصوّرات مبهم و نادرست هستيد يا عامه‌ي مردم؟!


والســـــــــــــــــلام

+ نوشته شده در دوشنبه 23 اردیبهشت1392ساعت 16:41 توسط زينال |

فاطمه‌ي زهرا -سلام الله عليها- كيست؟


فاطمه -سلام الله عليها- سيدة النساء العالمين و برترين زنان جهانيان است.

فاطمه -سلام الله عليها- پاره‌ي تن پيامبر و از خاندان جليل رسالت است.

فاطمه -سلام الله عليها- در كلام اشرف مخلوقات، «أمّ أبيها» بوده و «فداها أبوها»ست.

فاطمه -سلام الله عليها- حوراء انسيّه‌اي است كه «رحمةًللعالمين» بوي بهشت را از او استشمام مي‌كرد.

فاطمه -سلام الله عليها- قرآن ناطق و «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الكِتاب» است.

فاطمه -سلام الله عليها- عِدل قرآن بوده كه راه نجات از گمراهي‌ها، تمسّك به اوست.

فاطمه -سلام الله عليها- همتاي اميرالمؤمنين است كه اگر علي نبود، هم‌ترازي براي او در اوّلين و آخرين يافت نمي‌شد.

فاطمه -سلام الله عليها- همچون پيامبر والامقام، تكيه‌گاه حيدر كرّار است.

فاطمه -سلام الله عليها- حجّت برگزيده‌ي خدا بر خلق و بر حجج الهي است.

فاطمه -سلام الله عليها- محدّثه و هم‌كلام جبرئيل أمين است.

فاطمه -سلام الله عليها- آن بانويي است كه خدا به غضب او خشم مي‌كند و به رضاي او خشنود مي‌شود.

...



امّا ...

امّا، فاطمه -سلام الله عليها- آن صدّيقه‌ي شهيده‌اي است كه مظلوميّتش در تاريخ ماندگار شد.

فاطمه -سلام الله عليها- آن مظلومه‌اي است كه شهادتش را «وفات و رحلت» خواندند و قاتلانش را پنهان كردند.

فاطمه -سلام الله عليها- آن مظلومه‌اي است كه مخالفت با او، مخالفت با خدا و رسول است و انكار او، انكار خدا و رسول، ولي هنوز برخي در كفر و بي‌ديني قاتلانش شكّ و ترديد دارند و نمي‌دانند (و يا نمي‌خواهند بدانند) آنها كه به خانه‌اش هجوم آوردند و آتش افروختند و مصدوم و مجروحش كردند درد حكومت داشتند يا درد دين!! (سيد جعفر شهيدي، "زندگاني حضرت زهرا (س)")

فاطمه -سلام الله عليها- آن مظلومه‌اي است كه امروزه در پيچ و خم سياست «حفظ وحدت مسلمين»، اوّلين قرباني است، زيرا دل قاتلانش را لبريز از محّبت فاطمه -سلام الله عليها- مي‌دانند و همه‌ي ستم‌هايي كه در حقّ او شده است را انكار مي‌كنند!! (سيّد محمدحسين فضل‌الله، "مأساة الزهراء")

فاطمه -سلام الله عليها- آن مظلومه‌اي است كه گرچه «رضاي او رضاي خداست»، ولي در قصّه‌ي ساختگي «پرده و گردنبند»، از تائبات صدر اسلام شمرده مي‌شود!! (عبدالكريم بي‌آزار شيرازي، "پاره پيامبر، الگوي كمالات بانوان")

فاطمه -سلام الله عليها- آن ستمديده‌اي است كه در معرّفي‌اش، او را در حدّ يك دختر ايده‌آل، يك همسر خوب و يك مادر دلسوز تنزّل دادند و در نهايت، الگويي شد براي نسپردن پدران و مادران به خانه‌ي سالمندان!! (عبدالكريم بي‌آزار شيرازي، "پاره پيامبر، الگوي زندگي و شوهرداري")

فاطمه -سلام الله عليها- آن مظلومه‌ي شهيده‌اي است كه شد نتيجه‌ي نقش والدين در تربيت فرزندان!! (ابراهيم اميني، "بانوي نمونه اسلام") (مهدي جعفري، "مسند فاطمه")

فاطمه -سلام الله عليها- آن ستمديده‌اي است كه مقامش در حدّ يك زن نمونه پائين آمد، و شد نمونه‌ي اعلاي حضور يك زن در فعّاليّت‌هاي اجتماعي!! (سيد محمد خاتمي، "هفته نامه زن روز")

فاطمه -سلام الله عليها- آن مظلومه‌اي است كه چون در عنفوان جواني به شهادت رسيد، نشاني شد براي رسيدن يك زن به مقامات عالي در سنين جواني، و در پي آن، فاطمه شدن و رسيدن به مقام فاطمي براي همگان قابل دسترس گرديد!!

...

و ديگر آن‌كه:

هر ظلم و ستمي در حقّ فاطمه –سلام الله عليها-، ستم به خوبي‌ها و پاكي‌ها و راستي‌هاست.

سيلي زدن به فاطمه –عليها‌ السلام- عظيم‌تر از سيلي زدن به همه‌ي انبياء و اوصياست؛ و بلكه سزاوار است بگوييم:

ستم در حقّ فاطمه‌ي زهرا -سلام الله عليها-، ستم در حقّ خداست، چرا كه فاطمه -سلام الله عليها- مظهر تمام‌نماي پروردگار است.


+ نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1392ساعت 11:21 توسط زينال |

سيد محمد خاتمي:

امام حسين (ع) معتقد بود جامعه اي كه روزگاري اميرالمؤمنين (ع)، پيامبر (ص) و حتي خلفا بر آن حكومت داشتند، شخصي مثل يزيد شايستگي حكومت بر آن را نداشت. (1)

 

حرفاي ما و شما:


از عاليجناب خاتمي مي‌پرسيم:

* شما از كجا باخبر شديد كه حجّت خدا حضرت اباعبدالله الحسين –عليه‌السلام- چنين اعتقادي داشته‌اند؟!

* شما كه چنين مطلبي را به حجّت خدا نسبت داده‌ايد، از روز حساب هراسي نداريد؟!

* شما بر اين باوريد كه يزيد بدتر و پليدتر از كساني است كه مي‌خواستند خانه‌ي وحي و اهلش را يك‌جا بسوزانند؟!

* شما هيچ مي‌دانيد كه اگر مهاجر و انصار به خانه‌ي وحي حمله نمي‌كردند، حادثه‌ي كربلايي نبود و يزيد پليدي بر مَسند قدرت نمي‌نشست؟!

* شما اساس و ريشه‌ي ظلم را مهمتر مي‌دانيد يا شاخ و برگ آن را؟

* آنان كه به خانه‌ي حضرت فاطمه -سلام الله عليها- يورش برده و پاره‌ي تن پيامبر را مجروح و مصدوم كرده و جنينش را به شهادت رساندند، و آنان كه با اميرمؤمنان علي –عليه‌السلام- و حسن‌بن علي –عليهماالسلام- به مبارزه برخاسته و آنان را به شهادت رساندند، پليدتر و ناپاك‌تر از يزيد نبودند؟!

* شما نشنيده‌ايد كه پيامبر رحمت -صلي الله عليه و آله- فرموده‌اند: «هيچ پيامبري را مانند من اذيّت و آزار نكرده‌اند»؟!

* شما نشنيده‌ايد كه حضرت صديقه -سلام‌الله عليها- خطاب به مسلمانان فرموده‌اند: «قومي بدتر از شما نمي‌شناسم»؟!

* شما نشنيده‌ايد كه فاطمه زهرا -سلام‌الله عليها- بار ديگر خطاب به مسلمانان فرموده‌اند: «شما به جاهليّت –شرك و بت‌پرستي- بازگشته‌ايد»؟!

* شما شِكْوِه‌هاي اميرمؤمنان علي -عليه‌السلام- را نشنيده‌ايد كه فرموده‌اند: «شكيبايي كردم در حالي كه خار در چشم و استخوان در گلو داشتم»؟!

* عاليجناب! شما با اين بيان خود نمي‌خواهيد – مانند برخي، تاريخ خلفاي غاصب را مسكوت گذاشته و – بنيانگزاران ستم و تجاوز را تبرئه كنيد؟!

* عاليجناب! وقتي نگاهم به اين عكس شما مي‌افتد كه زير دست روحاني مسيحي قرار گرفته‌ايد، آرزو مي‌كردم ايكاش لباس دين بر تن نمي‌داشتيد. براي درآوردن اين لباس، هنوز وقت باقيست ....




(1) روزنامه همشهري (1376/2/29)
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن1391ساعت 8:59 توسط زينال |