«حضرت فاطمه زهرا (س)؛ مظلوم هميشه تاريخ» (+) عنوان متن سخنراني محمدتقي مصباح يزدي است كه در شمارهي 380 هفتهنامهي پرتو سخن در تاريخ 1386/3/9 ه.ش درج شده است. مطالعهي مطالب اين سخنراني، بازگوكنندهي برخي تصوّرات مُبهم و برداشتهاي نادرست از حقيقت جايگاه والاي صديقهي طاهره - سلام الله عليها- از سوي اين استاد حوزهي علميّهي قم است كه تأمّل در برخي از عبارات آن، لازم به نظر ميآيد.

1. «به هرحال، براي بسياري از ارادتمندان به اهلبيت و كساني كه صادقانه به فاطمه زهرا (س) عشق ميورزند، تصوّرات مبهم و نادرستي از زندگي ايشان وجود دارد.»
جناب استاد!
* اين تصورات مبهم و نادرست زاييدهي چيست؟ چه كساني در امر تصحيح باورهاي مردم كوتاهي كردهاند؟ عامهي مردم اين تصورات نادرست را از كجا آموختهاند؟ تاكنون تبليغات ديني در دست چه كساني بوده؟
* اميدواريم جنابعالي تصورات مبهم و نادرستي از زندگي حضرت صديقهي طاهره -سلام الله عليها- نداشته باشيد...
جناب استاد!
* فكر نميكنيد دچار تصوّرات مبهم و نادرستي شدهايد؟! برخلاف گفتههاي شما، بيشتر مردم مصيبت را در يورش كفّار و منافقان به خانهي حضرت و صدمات وارده از سوي حملهكنندگان ميدانند نه آنچه را كه شما تصوّر كردهايد. شايد در جمع كساني كه شما با آنها محشور هستيد چنين تصوّري وجود دارد!
* اگر در مجالس عزاداري حضرت شركت كرده و نوحههاي عزاداران فاطمي را شنيده بوديد، اينگونه قضاوت نميكرديد.
* راستي چه كسي گفته كه پيغمبر اكرم -صلي الله عليه و آله- فدك را به حضرت زهرا -سلام الله عليها- واگذار كرد تا ايشان و فرزندانشان از آن ارتزاق كنند؟! مگر آن بزرگوار خبر نداشت كه در آيندهاي نه چندان دور، فدك غصب خواهد شد؟ پيغمبري كه توكّلش بر خدا زبانزد خاصّ و عام است، در فكر گشايش راه ارتزاق دختر و نوادگانش بوده؟
* عبارت: «ولي خليفه وقت به دلايلي از آنها گرفته بود.» عبارت درستي نيست. سزاوار بود ميفرموديد: «خليفهي وقت به بهانههاي واهي فدك را غصب كرد تا دشمني خود را با ذوي القرباي پيامبر آشكار سازد.»
* در عبارتهاي: «ولي خليفه وقت ... از آنها گرفته بود.»، «ولي دولت وقت، حق ايشان را نداد.» تفاوتي و تناقضي مشاهده نميكنيد؟ خليفه همان دولت است؟ يا دولت همان خليفه است؟!
جناب استاد!
* خليفه و همدستان او به چشم خود ديده بودند كه پيامبر اكرم -صلي الله عليه و آله- به امر خداوند سبحان، فدك را به حضرت فاطمه -سلام الله عليها- بخشيدند و ايشان چند سال به عنوان مالك، كارگزاراني بر آن گمارده بودند.
* غاصبان با غصب فدك، هم قرآن را انكار كردند و هم به مخالفت آشكار با سنّت پيامبر برخاستند. آنها جملگي عارف به جايگاه دختر پيامبر بودند، زيرا بارها وصف او را از زبان وحي شنيده بودند. بنابراين كافي بود دختر پيامبر خود را معرّفي كند و بگويد: «بدانيد! منم فاطمه» با شنيدن چنين جملهاي كسي حق نداشت ادّعاي او را انكار كند و يا او را بيآزارد. او مصداق آيهي «تطهير» و آيهي «مودّت» بود. ولي ارادتمندان حضرت كه با اطمينان به گفتار و نوشتار مبلّغان ديني دل بستهاند دچار چنين لغزشي شدهاند و هيچكس دانسته به آن بزرگوار نسبت نادرستي نميدهد.
* قضاوت شما در مورد كساني است كه با دانايي و از روي عمد حقايق را كتمان كرده و به نوعي سعي در تطهير غاصبان دارند، نه عامهي مردم.
جناب استاد!
* حتما فراموش نكردهايد كه حضرت فاطمه -سلام الله عليها- پيش از آن كه براي دفاع از حقّ خود به مسجد بيايد، در روز حمله به خانهاش با ديدن همهي صدمات ذكر شده در تاريخ، براي دفاع از وليّ برگزيدهي خدا حضرت اميرالمؤمنين علي -عليه السلام- همراه او به مسجد آمد و با اعتراض آشكار خود به خليفه، وليّ خدا را از دست ستمگران نجات داد.
* لابد شنيدهايد كه حضرت امير -صلوات الله عليه- وقتي زره خود را در دست يك يهودي ديد، با او به مخاصمه پرداخت و در نهايت او را به دادگاه كشاند. آيا يك زره چه ارزشي داشت كه حضرت به خاطر آن به دادگاه برود و احتجاج كند؟ زره ارزشش بيشتر بود يا به قول شما يك مزرعه؟
* شما كه خواندهايد. مظلوم واقع نشدن و در صورت امكان، دفاع از حق يك تكليف الهي است. بحث در ارزش چيزي كه مورد ادعا است، نميباشد. دفاع نكردن از حق به نوعي ياري رساندن به ظالم است.
* فكر نميكنيد دچار تصوّرات نادرست شدهايد؟
جناب استاد!
* مردم مدينه كجا اعتراف كردند كه ما فريب خورديم؟! مگر حضرت زهرا -سلام الله عليها- به آنها نفرمود: «أنَسِيتُم يَوم غَدير خُم – آيا روز غديرخم را فراموش كرديد؟» مگر قرآن پيش از آن خبر نداده بود: «أفَأنْ ماتَ أو قُتِل إنْقَلَبْتُم عَلي أعْقابِكُم – بگو اگر پيامبر بميرد يا كشته شود شما به جاهليت بازميگرديد؟»
جناب استاد!
* فرمايش شما صحيح است، هيچيك از مخالفان از كفّار و مشركين نبودند، بلكه همه به جاهليت بازگشته و مرتد شده بودند.
جناب استاد!
* قول معصوم -عليه السلام- را نشنيدهايد كه سران فتنه هرگز به خدا ايمان نياورده بودند، بلكه از روي نفاق اظهار ايمان كرده بودند و با شهادت پيامبر نقاب از چهره افكندند؟!
جناب استاد!
* كساني كه قول پيامبر و وحي را قبول نداشتند شما به آنها مسلمان ميگوييد؟ مگر كلام خدا را نشنيدهايد كه فرموده است: «أفَتُؤمِنُونَ بِبَعْض الكِتاب وَ تَكْفُرونَ بِبَعْض ...».
جناب استاد!
* چگونه مسلمانان در زمان حيات پيغمبر پذيرفتند كه فدك به امر و خواست خدا متعلق به حضرت فاطمه -سلام الله عليها- بوده و حاصل آن در اختيار بانوي بانوان هستي باشد؟ آيا خداوند چنين تبعيضي را روا دانسته؟ آيا اختصاص خمس به سادات و زكات بغير سادات، يك نوع تبعيض است؟ آيا احكام ويژهي معصومين -عليهم السلام- نشانهي تبعيض است؟
* چرا اهل بيت عصمت و طهارت -عليهم السلام- نبايد بر ديگران امتياز داشته باشند؟ مگر مودّت آنان واجب نيست؟ آيا مودّت همهي مسلمانان واجب شرعي است؟
* «اين حرف خيلي زود قبول ميشد.» در جامعهاي كه پيامبر خدا -صلي الله عليه و آله- در مدّت بيست و سه سال جايگاه عترتش را به مردم معرّفي كرده اين حرف نبايد به راحتي پذيرفته شود. تعجّب در پذيرش آن است نه در عدم پذيرشش!
* «ما هم هنوز همينگونه تحليل ميكنيم.» نشان از التقاطي بودن ما با پيروان سقيفه دارد. اگر معارف خود را از مكتب اهل بيت -عليهم السلام- آموخته بوديم مسائل صدر اسلام را همينگونه تحليل نميكرديم.
جناب استاد!
* مگر حضرت براي اعتراض به شوراي سقيفه به مسجد نيامدند و از ولايت و امامت و خلافت اميرالمؤمنين علي -عليهالسلام- دفاع نكردند؟ آيا حاضرين در مسجد كلام شما را تكرار كردند؟ يا مهر سكوت بر دهانشان خورده بود؟
* شما وقايع تاريخ را با توجّه به شرائط فعلي جامعهي ما تفسير و تحليل ميكنيد نه با شرائط خاص آن زمان ... .
جناب استاد!
* پيامبر خدا -صلي الله عليه و آله- از آغاز رسالت تا پايان عمر شريفش، در مناسبتهاي مختلف، فضائل اميرمؤمنان علي -عليالسلام- را به مسلمانان گوشزد ميكرد و همگان شاهد و ناظر فضائل اختصاصي آن بزرگوار بودند. در علم و شجاعت و قضاوت و كارداني آن حضرت، دوست و دشمن همه معترف به جايگاه آن يگانهي روزگار بودند. از كسي نقل نشده كه گفته باشد او جوان و اهل شوخي است، مگر تحليلگران كينهتوز!
* عبارت: «اين منطق خيلي خوب قابل قبول بود.» نشان از تصوّرات مبهم و نادرست شما از تاريخ اسلام دارد.
جناب استاد!
* احتجاجات را با دقّت بخوانيد. ببينيد كي و كجا و چه كساني اينگونه كه شما تحليل فرمودهايد تاريخ صدر اسلام را تحليل كردهاند. بيترديد دچار توهّم شدهايد.
جناب استاد!
* شايسته بودن حيدر كرار عليه السلام بر زن و مرد و پير و جوان مدينه درخشندهتر از خورشيد نيمروزي بود. بيشتر همراهان پيامبر خدا آرزو داشتند كاش يكي از فضائل آن حضرت را ميداشتند. غاصبان، مدّعي بودند چند نفر از سران قبائل خليفه را تعيين كردهاند نه به جهت شايستگي خليفه، بلكه به جهت مصلحت خودشان.
* اگر حضرت ميفرمود: «شوهر من شايسته است.» حرفش را كسي نميتوانست انكار كند و چنين فرمايشي نياز به اثبات نداشت، زيرا اظهر من الشمس بود.
* ديگر بار يادآور ميشويم كه جنابعالي سخت دچار تصوّرات مُبهم و نادرستي شدهايد.
جناب استاد!
* چهار جلد كتاب مَطاعِن بِحار را تورّق بفرماييد. مطالعه پيشكشتان. اگر فهرست مطاعن خلفا را خوانده بوديد هرگز جرأت نميكرديد بگوييد: «چه بدي از آنها ديدهايد»؟ بيترديد ميگفتيد: آنها از بديها چه نكردند!
جناب استاد!
* براي اثبات حقّانيت حضرت اميرالمؤمنين علي -عليه السلام- كتب مخالفين سرشار از روايات پيامبر اكرم -صلي الله عليه و آله- ميباشد. كار چنداني سختي نيست!
* اگر هيچ روايتي نبود، با وجودي كه حضرت فاطمه -سلام الله عليها- آيت الله كبري بود، دليلي روشنتر از وجود مقدّسش بر حقّانيت امير -صلوات الله عليه- لازم نبود. او پارهي تن پيامبر و صديقه بود. گفتار او «ما يَنْطِق عَنِ الْهَوي» بود.
* خصم كينهتوز بر صداقت او سر فرو آورده و او را «صدّيقه» ناميده، ولي شما پس از قرنها بحث و گفتگو، هنوز در حالت ترديد به سر ميبريد!
* قيام حضرت در دفاع از امامت و ولايت و خلافت الهي حضرت مولي الموحدين علي -عليه السلام- بسيار كارساز، و در اثبات عدم صلاحيّت خلفاي جور در اوج قدرت و بيان است.
* اگر جسارت نباشد، نيازمند تأمّل بيشتري هستيد.
جناب استاد!
* شما سياستمدار هستيد و شايد به نماز و روزه هم از جنبهي تاكتيكي نگاه ميكنيد، ولي قدر مسلّم اين است كه فاطمه –سلام الله عليها- براي دادخواهي به مسجد آمده بود و مفتضح ساختن سردمداران سقيفه نيازي به حضور عصمت الله كبري نداشت. آنان همچون گاوپيشاني سفيد، ضرب المثل ناداني و حماقت و شرارت و نفاق بودند.
* شما با چه جرأتي به خود اجازه ميدهيد عمل روشن و آشكار حجّت بالغهي پروردگار را اينگونه توجيه و تفسير كنيد؟ پاسخي براي قيامت خود داريد؟
* آيا اينگونه اظهارنظرهاي عالمانه! نشانه تصوّرات روشن و درست شما از تاريخ معصومين -صلوات الله عليهم اجمعين- ميباشد؟
جناب استاد!
* سالهايي كه اين ملك در اختيار حضرت بود درآمدش را چه كردند؟ آيا پيامبر خدا -صلي الله عليه و آله- اين ملك را به او داده بود تا درآمدش را به فقرا تقسيم كنند؟ اگر چنين بود چرا آن را در اختيار علي عليه السلام قرار نداد تا آن بزرگوار به راحتي درآمد حاصله را ميان بيچارگان مدينه تقسيم كند؟ و ...
* بيان شما توجيه ضمني رفتار غاصبان است. آنها هم مدّعي بودند كه فدك بيتالمال بوده و متعلّق به همهي مسلمانان است. چرا بايد در دست يك نفر باشد. شما هم همين منطق را داريد!
* ما شما را متّهم نميكنيم، ولي دفاع نادرست شما مانند آبي است كه به آسياب دشمن ريخته ميشود.
18. «آنجايي كه اساس ارزشهاي اسلامي در خطر باشد، هيچ چيز ارزش ندارد؛ آن جا جان حضرت زهرا (س) هم بايد فدا شود.»
جناب استاد!
* برخلاف شما، ما ميگوييم: «آن جايي كه خاندان رسالت –عليهمالسلام- در معرض خطر قرار بگيرند، هيچ چيز ارزش ندارد.» همه بايد فداي اباعبدالله عليه السلام بشوند. همه بايد فداي بانوي بانوان حضرت فاطمهي زهرا -سلام الله عليها- بشوند.
* چه اساسي برتر و بالاتر از خاندان رسالت –عليهمالسلام- بود؟ خاندان رسالت معجزهي گوياي پيامبر اسلام -صلي الله عليه و آله- ميباشند. عترت پاك پيامبر –عليهمالسلام- همه قرآن ناطقند. آيا قرآن را بايد فداي اسلام كرد؟ اگر قرآن ناطقي نباشد، اگر پيامبر نباشد، سخن از دينداري ياوهگويي نيست؟
جناب استاد!
* نميتوانست، يا براي امتحان امّت مأمور به سكوت بود؟!
جناب استاد!
* آنچه را بيان داشتهايد به نقل از پيروان سقيفه است و دور از واقعيت.
جناب استاد!
* ناخواسته مبلّغ منويّات پيروان سقيفه شديد.
* اگر همهي مبلّغان مانند شما به دفاع از حضرت صدّيقه -سلام الله عليها- برخيزند در آيندهي نه چندان دور، نيازي به تبليغات پيروان سقيفه نخواهيم داشت.
* قضاوت با خودتان! شما گرفتار تصوّرات مبهم و نادرست هستيد يا عامهي مردم؟!
والســـــــــــــــــلام
فاطمهي زهرا -سلام الله عليها- كيست؟

فاطمه -سلام الله عليها- سيدة النساء العالمين و برترين زنان جهانيان است.
فاطمه -سلام الله عليها- پارهي تن پيامبر و از خاندان جليل رسالت است.
فاطمه -سلام الله عليها- در كلام اشرف مخلوقات، «أمّ أبيها» بوده و «فداها أبوها»ست.
فاطمه -سلام الله عليها- حوراء انسيّهاي است كه «رحمةًللعالمين» بوي بهشت را از او استشمام ميكرد.
فاطمه -سلام الله عليها- قرآن ناطق و «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الكِتاب» است.
فاطمه -سلام الله عليها- عِدل قرآن بوده كه راه نجات از گمراهيها، تمسّك به اوست.
فاطمه -سلام الله عليها- همتاي اميرالمؤمنين است كه اگر علي نبود، همترازي براي او در اوّلين و آخرين يافت نميشد.
فاطمه -سلام الله عليها- همچون پيامبر والامقام، تكيهگاه حيدر كرّار است.
فاطمه -سلام الله عليها- حجّت برگزيدهي خدا بر خلق و بر حجج الهي است.
فاطمه -سلام الله عليها- محدّثه و همكلام جبرئيل أمين است.
فاطمه -سلام الله عليها- آن بانويي است كه خدا به غضب او خشم ميكند و به رضاي او خشنود ميشود.
...

امّا ...
امّا، فاطمه -سلام الله عليها- آن صدّيقهي شهيدهاي است كه مظلوميّتش در تاريخ ماندگار شد.
فاطمه -سلام الله عليها- آن مظلومهاي است كه شهادتش را «وفات و رحلت» خواندند و قاتلانش را پنهان كردند.
فاطمه -سلام الله عليها- آن مظلومهاي است كه مخالفت با او، مخالفت با خدا و رسول است و انكار او، انكار خدا و رسول، ولي هنوز برخي در كفر و بيديني قاتلانش شكّ و ترديد دارند و نميدانند (و يا نميخواهند بدانند) آنها كه به خانهاش هجوم آوردند و آتش افروختند و مصدوم و مجروحش كردند درد حكومت داشتند يا درد دين!! (سيد جعفر شهيدي، "زندگاني حضرت زهرا (س)")
فاطمه -سلام الله عليها- آن مظلومهاي است كه امروزه در پيچ و خم سياست «حفظ وحدت مسلمين»، اوّلين قرباني است، زيرا دل قاتلانش را لبريز از محّبت فاطمه -سلام الله عليها- ميدانند و همهي ستمهايي كه در حقّ او شده است را انكار ميكنند!! (سيّد محمدحسين فضلالله، "مأساة الزهراء")
فاطمه -سلام الله عليها- آن مظلومهاي است كه گرچه «رضاي او رضاي خداست»، ولي در قصّهي ساختگي «پرده و گردنبند»، از تائبات صدر اسلام شمرده ميشود!! (عبدالكريم بيآزار شيرازي، "پاره پيامبر، الگوي كمالات بانوان")
فاطمه -سلام الله عليها- آن ستمديدهاي است كه در معرّفياش، او را در حدّ يك دختر ايدهآل، يك همسر خوب و يك مادر دلسوز تنزّل دادند و در نهايت، الگويي شد براي نسپردن پدران و مادران به خانهي سالمندان!! (عبدالكريم بيآزار شيرازي، "پاره پيامبر، الگوي زندگي و شوهرداري")
فاطمه -سلام الله عليها- آن مظلومهي شهيدهاي است كه شد نتيجهي نقش والدين در تربيت فرزندان!! (ابراهيم اميني، "بانوي نمونه اسلام") (مهدي جعفري، "مسند فاطمه")
فاطمه -سلام الله عليها- آن ستمديدهاي است كه مقامش در حدّ يك زن نمونه پائين آمد، و شد نمونهي اعلاي حضور يك زن در فعّاليّتهاي اجتماعي!! (سيد محمد خاتمي، "هفته نامه زن روز")
فاطمه -سلام الله عليها- آن مظلومهاي است كه چون در عنفوان جواني به شهادت رسيد، نشاني شد براي رسيدن يك زن به مقامات عالي در سنين جواني، و در پي آن، فاطمه شدن و رسيدن به مقام فاطمي براي همگان قابل دسترس گرديد!!
...
و ديگر آنكه:
هر ظلم و ستمي در حقّ فاطمه –سلام الله عليها-، ستم به خوبيها و پاكيها و راستيهاست.
سيلي زدن به فاطمه –عليها السلام- عظيمتر از سيلي زدن به همهي انبياء و اوصياست؛ و بلكه سزاوار است بگوييم:
ستم در حقّ فاطمهي زهرا -سلام الله عليها-، ستم در حقّ خداست، چرا كه فاطمه -سلام الله عليها- مظهر تمامنماي پروردگار است.

سيد محمد خاتمي:
امام حسين (ع) معتقد بود جامعه اي كه روزگاري اميرالمؤمنين (ع)، پيامبر (ص) و حتي خلفا بر آن حكومت داشتند، شخصي مثل يزيد شايستگي حكومت بر آن را نداشت. (1)
حرفاي ما و شما:
از عاليجناب خاتمي ميپرسيم:
* شما از كجا باخبر شديد كه حجّت خدا حضرت اباعبدالله الحسين –عليهالسلام- چنين اعتقادي داشتهاند؟!
* شما كه چنين مطلبي را به حجّت خدا نسبت دادهايد، از روز حساب هراسي نداريد؟!
* شما بر اين باوريد كه يزيد بدتر و پليدتر از كساني است كه ميخواستند خانهي وحي و اهلش را يكجا بسوزانند؟!
* شما هيچ ميدانيد كه اگر مهاجر و انصار به خانهي وحي حمله نميكردند، حادثهي كربلايي نبود و يزيد پليدي بر مَسند قدرت نمينشست؟!
* شما اساس و ريشهي ظلم را مهمتر ميدانيد يا شاخ و برگ آن را؟
* آنان كه به خانهي حضرت فاطمه -سلام الله عليها- يورش برده و پارهي تن پيامبر را مجروح و مصدوم كرده و جنينش را به شهادت رساندند، و آنان كه با اميرمؤمنان علي –عليهالسلام- و حسنبن علي –عليهماالسلام- به مبارزه برخاسته و آنان را به شهادت رساندند، پليدتر و ناپاكتر از يزيد نبودند؟!
* شما نشنيدهايد كه پيامبر رحمت -صلي الله عليه و آله- فرمودهاند: «هيچ پيامبري را مانند من اذيّت و آزار نكردهاند»؟!
* شما نشنيدهايد كه حضرت صديقه -سلامالله عليها- خطاب به مسلمانان فرمودهاند: «قومي بدتر از شما نميشناسم»؟!
* شما نشنيدهايد كه فاطمه زهرا -سلامالله عليها- بار ديگر خطاب به مسلمانان فرمودهاند: «شما به جاهليّت –شرك و بتپرستي- بازگشتهايد»؟!
* شما شِكْوِههاي اميرمؤمنان علي -عليهالسلام- را نشنيدهايد كه فرمودهاند: «شكيبايي كردم در حالي كه خار در چشم و استخوان در گلو داشتم»؟!
* عاليجناب! شما با اين بيان خود نميخواهيد – مانند برخي، تاريخ خلفاي غاصب را مسكوت گذاشته و – بنيانگزاران ستم و تجاوز را تبرئه كنيد؟!
* عاليجناب! وقتي نگاهم به اين عكس شما ميافتد كه زير دست روحاني مسيحي قرار گرفتهايد، آرزو ميكردم ايكاش لباس دين بر تن نميداشتيد. براي درآوردن اين لباس، هنوز وقت باقيست ....

دربارهي بهرهمندي از موسيقي و نواهاي موزون حرف و سخن بسيار است. برخي از فرزانگان علوم ديني و مراجع بزرگوار شيعه -با توجه به احاديث و روايات-، موسيقي را مطلقاً حرام دانسته و تفاوتي ميان نواهاي موزون قائل نيستند و شماري فقط موسيقيهاي طربانگيز را حرام شمردهاند.
از سويي خريد و فروش راديو و تلويزيون تا زماني كه اختصاص به پخش موسيقي و ديگر محرّمات الهي – مانند مدح ستمگران، تحريفات ديني و ... - نداشته باشد مجاز بوده، ولي خريد و فروش اسباب و لوازم موسيقي – علاوه بر اينكه مال به حساب نميآيند- حرام بوده و در حرمت آنها هيچ قيدي وجود ندارد كه اگر مثلا با آنها نواهاي غيرمطرب نواخته شد خريد و فروششان بلامانع است. پس وقتي خريد و فروش اسباب و آلات اجراي موسيقي حرام باشد و هر كسي حق دارد آنها را بشكند و خراب كند آيا جايي براي توليد و رواج موسيقي باقي ميماند؟!
سؤال: حکم وسائل طرب از قبيل تار، سه تار، سنتور، عود، تنبور، قانون، قيچک، کمانچه، ني، تنبک، دف، پيانو، ويلا، کلارينت، فلوت، هورن، ترومپت و سازهاي کوبهاي را بيان فرماييد؟
پاسخ آيتالله صافي گلپايگاني:
استفاده و خريد و فروش و ساختن و تعليم و تعلم آنها حرام و خانهها و مؤسساتي که براي اجراء اين برنامهها تأسيس ميشود همه خانه فساد است و پولي که از اين راه کسب ميشود و اشتغال در اين مراکز همه حرام است و هيئتهاي آنها بايد شکسته شود و هر کس که آن را بشکند ضامن نيست. (1)
يك پرسش و پاسخ شنيدني
سؤال: نظر شما در مورد موسیقی چیست و چرا برخی موسیقی را جایز نمیدانند؟
حسين محيالدين الهي قمشهاي:
«خرد جمعی (collective intelligence) در طول تاریخ تا به امروز پیوسته ستایشگر موسیقی به عنوان یکی از بلندترین قلههای زیبایی و معنویت بوده است و بزرگان جهان به اتفاق گفتهاند آنچه در خرد جمعی انسانها مطلوب و محبوب است نشانی از محبوبیت و مطلوبیت آن در پیشگاه خدا است. بنابر حدیث پیامبر اکرم هر انسانی بر اساس فطرت به دنیا میآید و دینها و آئینها، همه بعد از فطرت قرار میگیرند و بنابر آیات مکرر در قرآن فطرت انسان همان فطرت الهی است (فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا) بنابراین اگر تعارضی میان ظواهر دیانت و تفسیرهای دینی و فطرت آدمی باشد، آن مسموع نیست، زیرا پیامبر اکرم فرموده است: (کلّ ما حکم به العقل، حکم به الشرع)، یعنی آنچه شرع به آن حکم میکند، عقل نیز با آن هماهنگ است و همچنین در حدیث دیگر آمده است که پیامبر فرمود (أنَّ العقل رسولٌ من داخل، والرسول عقلٌ من خارج) یعنی عقل آدمی رسول الهی است در درون او و رسول الهی عقل آدمی است در خارج ذات او. شايد بتوان گفت که برخی از علمای دین به سابقه بعضی مجالس ناموزون که موسیقی نیز جزئی از آن بوده است در تحریم آن مجالس سخن گفتهاند و آنرا مجلس غنا نام نهادهاند و ای بسا که این تحریم مشمول همانگونه مجالس است.» (2)
چند نكته دربارهي پرسش و پاسخ فوق
* نميدانيم از كي تا حالا مُلّامكتبي ده پائين صاحب فتوا شده و در امور ديني و شريعت آسماني اظهار لحيه ميكند؟! جدّاً زمانهي غريبي است! برخي براي مطرح شدن خودشان مسألهاي – از نوع بالا- طرح ميكنند و سپس با بكارگيري واژههايي كه نشانگر فضل و درايت است به پاسخ آن ميپردازند – تا از اين طريق به آرزوهاي خود برسند- وگرنه از فحواي كلام سائل پيداست كه با مسائل ديني بيگانه نيست و كسي كه ميداند چه بزرگاني موسيقي را جايز نميدانند چرا از خود آنان علّت حُرمَت را جويا نميشود و از كسي كه فرسنگها با آبادي فاصله دارد ميپرسد؟!
* ما در شهري زندگي ميكنيم كه مردمش به پول زورگيري و رشوه ميگويند: «حقّ و حساب» و كسي كه فاتحهي دين را سرپايي ميخواند خود را «محييالدين» قلمداد ميكند.
* مُلّامكتبي به جاي آنكه در پاسخ به پرسش بگويد نصوص معتبري در حُرمَت موسيقي وارد شده كه اطلاق دارد و مجتهد نميتواند در مقابل نص اجتهاد كند و حكم خدا را وارونه جلوه دهد، از خرد جمعي گفته و آسمان و ريسمان به هم بافته است.
* اگر مُلّامكتبي واژهي فرنگي (collective intelligence) را بكار برده تعجب نكنيد، مگر نميدانيد حضرت آقا! دروس فقه و اصول خود را در حوزههاي علميهي فرنگ نزد استوانههاي علم و ... مستر ... و ميسينر ... گذارنده و پس از ملّبس شدن به كراوات و پوتين، بر مَسند تريبون آزاد تكيه زده است و از باب: «مَنْ كَثُرَ كَلامُه قَلَّ عَقْلُه» روز و شب به حرّافي اشتغال دارند!
* مُلّامكتبي چون به رمز سخن رانده، ناگزير از رمزگشايي سخنان ايشان هستيم:
خِرَد جمعي: كنايهاي است از اين كه مُلّامكتبي عقل كلّ است.
در طول تاريخ ...: از دوران نوجواني و جوانيام تا به حال !!
ستايشگر موسيقي: نوازندهي سه تار و غيره.
بلندترين قلههاي زيبايي و معنويت: وقتي نوازندگان و خوانندگان زيباروي بر روي صحنه حاضر ميشوند.
بزرگان جهان: من و امثال من، نه پيامبران الهي و نه عالمان و حكيمان خداترس و نه فقيهان و مراجع شيعه.
آنچه در خِرَد جمعي انسانها: چون مُلّامكتبي قائل به وحدت وجود است فرقي ميان خود و خدا نميداند. هر چه او دوست دارد ميداند كه خدا هم آن را دوست دارد.
دين و آئينها همه بعد از فطرت قرار ميگيرند: رجوع كنيد به دلتان. كاري به دين نداشته باشيد.
آيا مكّرر در قرآن: يك آيه در قرآن.
اگر تعارضي ميان ظواهر ديانت ... و فطرت آدمي: چون نميشود در جامعهي اسلامي ديانت را انكار كرد، نخست بايد ديانت را به ظاهر و باطن تقسيم نمود و خود را اهل باطن دانست. سپس ظواهر ديانت را كه همان اصل و اساس دين است، كنار گذاشت.
تعارض ميان ظواهر ديانت ... و فطرت: فطرت آدمي با موسيقي و لعبتان سيمين تن و زر و زور و تزوير ... سازگار بود و با حدود و مرزهاي ابلاغ شده از سوي فرستادگان الهي در تعارض است.
كلّ ما حَكَم بِهِ العَقْل: فرمايش ابنعربي و يا جلالالدين محمد رومي و يا امثالهم ميباشد. آنها ادّعاي خدايي ميكردند، لااقل شما آنها را به عنوان پيامبر بپذيريد.
كلّ ما حَكَم بِهِ العَقْل: يعني هر چه ما گفتيم شارع بايد همان را تصديق كند. اگر قائل به وحدت وجود شديم، اگر قائل به عدم امكان معاد جسماني شديم، اگر قائل به حِلّيت موسيقي شديم، اگر شاهدي را در برگرفتيم، اگر آيات الهي را بر هر چه خواستيم تأويل كرديم ...، شرع بايد منطبق بر آنها باشد.
يعني آنچه شرع به آن حكم ميكند: شرعي كه مُلّامكتبي آن را نزد استادان عارفنما آموخته است.
در حديث ديگر آمده است: كاري به سند و مأخذ آن نداشته باشيد و از مُلّامكتبي دربست بپذيريد.
مجالس ناموزون: مجالسي كه در آنها رقص سماع عارفان نيست. مجالسي كه عقلا! و عرفا در آن حضور ندارند.
ما در يك كلام، به حسينخان الهي قمشهاي ميگوييم:
در شرائطي كه هستيم: «لك دينك و لنا ديننا» و يا «لكم دينكم ولي دين». والسّلام.
(1) سايت خبرآنلاين به نقل از مركز خبر حوزه علميهي قم، http://www.khabaronline.ir/detail/118452
(2) http://www.drelahighomshei.com/64.aspx، سؤال شمارهي 12.